Iranian Culture & Art Club of Fresno
به صدای کوردستان از آمریکا خوش آمدید-

VOK Radio Newsletter

Name: 
Email:  
Subscribe Unsubscribe

Calendar of Events

« < December 2018 > »
M T W T F S S
26 27 28 29 30 1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31 1 2 3 4 5 6
No events
Home arrow خاورمیانه arrow سوریه چگونه 'دوست و برادر' ایران شد
سوریه چگونه 'دوست و برادر' ایران شد چاپ ارسال به دوست
هيمن سيدى، VOKRadio, Los Angeles, California, USA   

سوریه چگونه 'دوست و برادر' ایران شد؟

 

hemn_seyedi_032018.jpgهيمن سيدى

٢١ جولاى ٢٠١٨

 دوستی دیرینه سوریه با جمهوری اسلامی یکی از عجایب تاریخ معاصر است. نام کامل این کشور، جمهوری عربی سوریه است، کشوری که حتی پیش از مصر زادگاه پان عربیسم بوده است و هیچ کشوری به اندازه سوریه جهت اتحاد و ادغام با سایر کشورهای عربی تلاش نکرده است. نظام سیاسی سوریه نیز از زمان تاسیس تاکنون برمبنای سکولاریسم بوده و تک حزب حاکم هم در چهل و هشت سال گذشته حزب بعث اشتراکی بوده که هیچکدام هیچ شباهتی با ساختار سیاسی و مذهبی حکومت ایران ندارد. دو کشور باهم همسایه هم نیستند و مثلا دارای حوزه‌های نفتی مشترک یا بازار مشترک هم نیستند. در سازمانهای جهانی و اتحادیه‌های منطقه‌ای هم (به مانند اوپک، سازمان تجارت جهانی، اتحادیه عرب، ...) عضویت مشترک یا منافع مشترک ندارند. بر سر مساله فلسطین هم بارها سوریه آمادگی خود را برای خالی کردن پشت فلسطینی‌‌ها و سازش با اسرائیل نشان داده است. بشار اسد هم تا قبل از آغاز جنگ داخلی سوریه، از ادعاهای امارات در مورد جزایر سه‌گانه ایرانی حمایت می‌کرد و همه اینها به پیچیدگی دلایل روابط حسنه ایران و سوریه افزوده است.

جهت یافتن این سوال که سوریه چگونه دوست و برادر ایران شد در این نوشته خواهیم دید که اولا سوریه از بدو تاسیس تاکنون به دلایلی که توضیح داده خواهد شد نیاز به اتحاد و اتکا به قدرتهای خارجی و منطقه‌ای داشته و دارد. ثانیا ایران آخرین گزینه سوریه برای اتحاد بوده که با اکراه و در پی ناکامی در سایر اتحادها وارد آن شد اما از همان آ‌غاز این اتحاد چنان برای سوریه پرسود بود که چهل سال است این روابط را نگه داشته است، روابطی که برای آنها برمبنای منافع ملی (یا دولتی) بوده اما برای ایران نه مبنای منافع ملی داشت و نه منافع دولتی. در واقع سوتفاهمی چهل ساله و پرهزینه برای دولت و مردم ایران بوده است. ثالثا این اتحاد هیچ آینده‌ای نخواهد داشت و دیر یا زود شیوه کنونی آن از سوی سوریه پایان خواهد یافت به دلایلی که توضیح داده خواهد شد.

به این منظور نخست نحوه شکلگیری سوریه تا زمان استقلال آن توضیح داده می‌شود تا دلایل سیاستهای منطقه‌ای این کشورو وابستگی های آن را بهتر دریابیم. سپس سیاستهای این کشور از بدو استقلال تا انقلاب ایران ارزیابی می‌شود تا دلایل استقبال سوریه از حاکمیت بعداز انقلاب ایران روشن شود. در بخش پایانی هم ضمن بررسی نحوه بالانس نبودن این روابط در چهل سال گذشته ومتفاوت بودن جنس نیازها و نوع انگیزه‌‌ها، افق روابط دو کشور در پس تحولات اخیر بررسی می‌شود که به نظر نگارنده، به دلایل تحولات اخیر منطقه، این روابط آینده‌ای نخواهد داشت.

نحوه شکل گیری سوریه:


تاسیس سوریه کنونی و نحوه شکلگیری مرزهایش برایند تصمیماتی سیاسی بود تا عوامل طبیعی و تاریخی. تا جنگ جهانی اول رسما کشوری به نام سوریه وجود نداشت و به صورت غیررسمی هم مثلا روابط تاریخی و تجاری بین حلب و موصل به مراتب قویتر از روابط حلب و دمش بود کما اینکه دمشق هم بیشتر به بیروت نزدیکی و تشابه داشت تا با حمص و حما. این قواره کنونی حاصل تصمیمات سیاسی فرانسه بود که در فاصله دو جنگ جهانی قیومیت این مناطق را به عهده داشت. در همان دوره بین دو جنگ هم بارها قواره سیاسی سوریه تغییر کرد. به آسانی اسکندرون از آن جدا شد و با سازش فرانسوی‌ها به ترکیه ملحق شد. لبنان هم به همین ترتیب. تا ١٩٣٦ لبنان کنونی بخشی از سوریه بود اما فرانسه با این امید که بتواند کشوری با اکثریت مسیحی در خاورمیانه بسازد لبنان را از سوریه جدا کرد (آنزمان هشتاد درصد ساکنان لبنان مسیحی بودند). طرفه آنکه علوی‌های سوریه هم که به مانند مسیحی‌ها اقلیت بودند خواستار جدایی از سوریه بودند شاید گمان نمی‌کردند به زودی خود حاکمان سوریه خواهند شد. به همین دلیل قانون اساسی ١٩٣٩ به مناطق علوی نشین خودمختاری داد که البته با خروج فرانسوی‌ها واستقلال سوریه در ١٩٤٦ آن قانون اساسی لغو شد و قدرت سیاسی در دمشق متمرکز شد. شرکتهای نفتی فرانسوی در پیداکردن منابع نفتی در سوریه ناکام بودند و رویای سوریها برای تبدیل شدن به یک کشور نفتی به مانند عراق و کشورهای خلیج فارس تحقق نیافت. میدانهای نفتی سوریه در اوج سالهای فعالیت خود نهایتا سیصدهزار بشکه در روز تولید می‌کردند. در واقع سوریه از یکسو اهمیت سیاسی خود را برای فرانسه از دست داده بود و از سوی دیگر با رشد سرسام‌اور جمعیت هزینه‌هایش در حد کشور همسایه عراق بالا می‌رفت. سوریه که در زمان قیومیت فرانسه تنها دو میلیون جمعیت داشت در بدو تاسیس جمعیتش به سه میلیون رسیده بود و در همه سالهای بعدی یکی از بالاترین میزان رشد جمعیت را در جهان داشت و اکنون جمعیتش به حدود سی میلیون رسیده است (یعنی ده برابر شدن جمعیت در هفت دهه). در واقع از بدو تاسیس، سوریه با رویاهایی بزرگ اما ناکام به دنیا آمده بود. رویاهایی که آن را در خارج از مرزهایش جستجو می‌کرد، در مصر و عراق و لبنان و نهایتا در ایران.

از استقلال سوریه تا انقلاب ایران

 

iransyria_relations_-_wikipedia.jpg


سرنوشت سوریه با جنگ آغاز شد. دو سال پس از استقلال یعنی در ١٩٤٨ سوریه هم در کناردیگر کشورهای عربی درگیر جنگ اسرائیل شد. این مساله در این کشور تازه تاسیس جایگاه ویژه‌ای به ارتش بخشید. در سوریه‌ای که کشوری با اکثریت سنی و سیستمی سکولار بود بسیار زود مساله ارتش به مساله اصلی آن تبدیل شد. علوی‌ها که اقلیتی بسیار کم در سوریه بودند، خود را در ارتش به اکثریت تبدیل کرده بودند و این اتفاق ریشه در دوران حضور فرانسه در آن کشور داشت. آنزمان که فرانسه پایه‌های ارتش را برای سوریه می‌ریخت ناسیونالیستهای عرب حاضر به همکاری نبودند و معتقد به تشکیل ارتشی ملی و مستقل از فرانسه بودند اما علویها که هم از لحاظ اقتصادی فقیر بودند و هم از لحاظ جمعیتی در اقلیت بودند فراخوان فرانسویها را غنیمت شمردند. پس از استقلال، اکثر مقامات بالای ارتش سوریه علوی بودند. همین باعث نزاعی درونی در ارتش شد و اکثریت سنی در خارج ارتش این شرایط را نمی‌پذیرفتند. تنها سه سال پس از استقلال و یکسال پس از جنگ اسرائیل، یعنی در ١٩٤٩ سه کودتا در ارتش سوریه شکل گرفت و سه بار دولت ساقط شد. کم کم ناسیونالیستها برای رهایی از چنگ ارتش ایده وحدت با مصر را مطرح کردند. شرط جمال عبد‌الناصر هم تمکین ارتش سوریه و ادغام آن در ارتش واحد بود. به این ترتیب در ١٩٥٨ 'جمهوری متحده عربی' با ادغام سوریه ومصر شکل گرفت. این جمهوری بیش از سه سال دوام نیاورد. دلایل شکست آن زیاد بود اما نارضایتی ارتشی‌های سوریه مهمترین آن بود و نهایتا با کودتایی دیگر در ١٩٦١ این اتحاد به هم خورد. دو سال بعد اینبار بعثی‌ها در ارتش سوریه کودتا کردند که همزمان بود با کودتای ١٩٦٣ بعثی‌های عراق. بار دیگر ایده وحدت دو کشور عربی اما اینبار عراق و سوریه مطرح شد که با شکست بعثی‌ها ناموفق ماند. سوریهای حاکم یا به عبارتی علوی‌های ارتش برای جبران فقدان پایگاه اجتماعی، همیشه متکی به نیروی خارجی بودند و دنبال ادغام و اتحاد می‌گشتند البته تا آنجایی که جایگاه خود را در ارتش از دست ندهند. در داخل با گروه اقلیت دیگری یعنی مسیحی‌ها و دروزیها متحد شدند تا اندکی بالانس قدرت وجمعیت را بهبود بخشند و همزمان از ١٩٦٣ قانون شرایط فوق العاده را برای سرکوب ناراضیان اعمال کردند. (کامنت اول. جالب آنکه این قانون فوق العاده تا بهار عربی ادامه یافت و کسانی که فکر می‌کنند قبل از شروع جنگ داخلی، سوریه کشوری عادی بوده حتی با حافظ اسد و پسرش هم هم عقیده نیستند که خود واضع و مجری قانون شرایط فوق العاده بودند! سوریه تا قبل از بهار عربی به مدت ٤٨ سال با قوانینی وحشیانه اداره می‌شد که حتی انواع شکنجه را رسما به عنوان اقدامی قانونی پذیرفته بود).

مرگ جمال عبالناصر در مصر همزمان شد با کودتای دیگر بعثی‌ها و اینبار به قدرت رسیدن حافظ اسد در ١٩٧٠. همین باعث شد که اسد رویای جانشینی ناصر و رهبریت جهان عرب به سرش بزند. اما بافت سوریه مانند مصر انسجام عربی و اسلامی بودن را نداشت و کردها و مسیحی‌ها بخش چشمگیری از ترکیب آن را تشکیل می‌دادند. د ربین اکثریت عرب هم اقلیت علوی در قدرت بود. به همین دلیل اینبار طرح ایجاد فدراسیونی متشکل از مصر و سوریه و لیبی و سودان ارائه شد که مدتها به بحث محافل سیاسی این کشورها تبدیل شد اما هیچگاه عملی نشد. در سال ١٩٧٨ و با به قدرت رسیدن صدام حسین مجددا تلاشها برای وحدت عراق و سوریه تحت دو حکومت بعثی شدت گرفت که موانعی کاملا غیرسیاسی از آن اتحاد جلوگیری کرد. سوریه به نفت عراق چشم داشت و توقع داشت حداقل بتواند از ترانزیت نفت این کشوربه دریای مدیترانه پورسانت مناسبی نصیبش شود. همچنین می‌خواست آب فرات را با شرایطی که خود تعیین کرده به عراق واگذار کند. مساله پناهنده شدن جمعی از سران بعث سوریه به عراق هم که در پی انشعاب در حزب بعث سوریه روی داده بود، دو طرف را به دخالت طرف مقابل در امور داخلی همدیگر مظنون کرده بود. از آنجا بود که حافظ اسد کم کم ایده اتحاد با کشورهای مصر و عراق را کنار گذاشت و همزمان بر روی دو پروژه دیگر کار کرد: ایده ادغام کشورهای کوچک عربی به سوریه (لبنان، اردن و فلسطین) و همچنین ایده اتحاد با یک کشور غیرعربی یعنی ایران که گامهای نخستین آن را در سالهای منتهی به انقلاب برداشته بود.

 


بعد از انقلاب، به نام ایران به کام سوریه


حافظ اسد نخستین بار در ١٩٧٥ به ایران آمد و در سفری چهار روزه با شاه و سایر مقامات ایران دیدار کرد اما هنوز امیدی به اتحاد با عراق را در دل داشت. از دیگر سو نگران قدرت گرفتن فلسطینی‌ها در لبنان و کاهش نفوذ خود در این کشور هم بود که با دخالت نظامی ١٩٧٨ رسما وارد صحنه سیاسی لبنان شده بود و با واکنش مقطعی اسرائیل مواجه شد. انقلاب ایران تلاشهای حافظ اسد را در هر دو جبهه یعنی اعمال نفوذ در لبنان و نزدیکی به ایران شدت بخشید. او که قبلا امکانات حضور در لبنان را برای گروههای از ایرانیان به رهبری مصطفی چمران و امام موسی صدر فراهم کرده بود، از کلید آنها برای نزدیکی به خمینی استفاده کرد و کاملا قید عراق را زد. ایده‌های ضداسرائیلی حکومت جدید ایران برای سوریه نقشی حیاتی بازی کرد و بلافاصله با امکانات حضور و نفوذ خود، وعده گشودن جبهه‌ای برای ایران در خاک لبنان را داد. این ایده چنان مورد استقبال قرار گرفت که ایران متقابلا در مارچ ١٩٨٢قرارداد واگذاری نفت مجانی به سوریه و همچنین فروش بقیه نیازها به قیمت زیر بازار را با حافظ اسد امضا کرد. (کامنت دوم). این درحالی بود که تنها یک ماه از کشتار بیست هزار مسلمان هوادار اخوان المسلمین توسط حافظ اسد در سوریه می‌گذشت و در سکوت ایران شهر حما توسط ارتش سوریه تقریبا به ویرانه‌ای تبدیل شد. این سکوت درحالی بود که چندماه قبل ایران از ترور انور سادات توسط اخوان المسلمین استقبال کرده بود و یکی از خیابانهای تهران را به نام خالد اسلامبولی ترویست سادات نامگذاری کرده بود. همه اینها نشان از عمق اتحاد جدید ایران و سوریه و اهمیت نقش این کشوربرای ایران در مجاورت مرزهای اسرائیل بود. طرح حافظ اسد گرفته بود و مقامات ایران را شیفته کرده بود.


دو ماه پس از توافق نفت مجانی و اندکی پس از آزادی خرمشهر، رفسنجانی اعلام کرد که ایران به بازپسگیری خاک خود رضایت نمی‌دهد و تا سقوط کامل صدام در عراق و همچنین آزادی فلسطین از اسرائیل به جنگ خود ادامه می‌دهد. شعار 'راه قدس از کربلا می‌گذرد' اسرائیل را واداشت که اندکی پس از آزادی خرمشهر به لبنان حمله کند آنهم نه به صورت مقطعی بلکه اینبار برای ماندن و برای پیشگیری از تداوم نفوذ ایران و سوریه در نزدیکی مرزهایش.

جالب آنکه به محض ورود اسرائیل نیروهای سوریه بدون هیچ مقاوتی بیروت را تخلیه کردند و دست اسرائیل را برای سرکوب فلسطینی‌ها در جنوب لبنان باز گذاشتند اما باز ایران متوجه نگاه سودجویانه سوریه به این اتحاد نشد. اینبار سوریه به تروریسم روی آورد و رئیس جمهور مسیحی لبنان ترور شد که در واکنش مسیحی‌های لبنان هم، فاجعه صبرا و شتیلا روی داد که همه خوراکی مناسب را فراهم کردند برای ایده‌های رادیکال جمهوری اسلامی مخصوصا که آن ایام خود را در اوج نبرد با عراق یافته بود و با تاسیس حزب الله و اطمینان از همکاری سوریه، خود را در چند قدمی نابودی اسرائیل می‌دید. از آن زمان تاکنون پدیده‌ای موهوم به نام 'محور مقاومت' در سیاست خارجی ایران به وجود آمده است که به اشتباه نگاه خود به فلسطین و لبنان و اسرائیل را با نگاه سوریه به این کشورها یکی می پندارد. این سیاست غلط در سی و هفت سال گذشته تداوم داشته و در هفت سال گذشته به نام حفظ کشور دوست و برادر به اوج خود رسیده است. همین هفته گذشته بود که کشتیهای نفتکش ایرانی در مرزهای سوریه شناسی شدند، برای ارسال نفت مجانی به محور مقاومت، آنهم در دوران اقتصاد مقاومتی ایران.

 


حاکمان تهران هیچگاه به این نکات توجه نداشته‌اند که مساله سوریه اولا مساله فقدان مشروعیت در داخل است که نیاز به متحد خارجی را برای این کشور حیاتی کرده است. ثانیا مساله سوریه مساله‌ای توسعه‌طلبانه است که تفکر استعماری این کشور را به اردن و لبنان و فلسطین در خود دارد. ثالثا مساله سوریه با اسرائیل تنها مساله‌ای ارضی و امنیتی است. بخشی از خاک سوریه در اشغال اسرائیل است و تهدید امنیتی اسرائیل هم با تداوم مساله فلسطین برای سوریه تداوم داشته است. با حل منصفانه یا غیرمنصفانه مساله فلسطین و با پایان اشغال بلندیهای جولان، سوریه هیچ دلیلی برای تداوم تنش با این کشور نخواهد داشت وبرخلاف ایران هیچ نقشه‌ای برای نابودی اسرائیل ندارد بلکه برعکس به نابودی فلسطین و ادغام آن به خاک خود می‌اندیشد.

  iran-syria_khamenei_assaf_putin.jpg

آینده روابط ایران با 'کشور دوست و برادر'


اکنون هفت سال است که ایران بزرگترین و پرهزینه ترین حضور خارجی خود را در سوریه تجربه کرده است که حتی ممکن است به نابودی رژیمش بیانجامد. اگر دلایل این حضور هفت ساله و همچنین این اتحاد چهل ساله را واهی و از بنیان اشتباه و محاسبه نشده بپذیریم برای تدام آن آیا منطقی وجود دارد؟ سوریه می‌تواند متحد ایران باقی بماند؟ ایران می‌تواند با مشارکت در بازسازی سوریه بخشی از هزینه‌های گذشته را جبران کند؟ هلال شیعی می‌تواند استراتژی آینده ایران باشد؟ دسترسی به دریای مدیترانه می‌تواند بخشی از سیاست کلان ایران باشد؟ پاسخ نگارنده به همه این سوالات خیر است!

یک:
حضور ایران در سوریه حتی صرفنظر از تهدیدات اسرائیل و آمریکا، همین جوری هم به صرفه نیست. سوریه در نهایت به جهان عرب تعلق دارد. موفقیتهای نظامی بشار اسد نهایتا به موفقیت سیاسی نمی‌انجامد و حاکمیت اقلیت علوی در اولین انتخابات آزاد سوریه پایان خواهد یافت. حال که آمریکا و اسرائیل به خروج ایران از سوریه مصمم هستند، تداوم این حضور غیر ممکن خواهد بود.

دو: ایران نمی‌تواند در بازسازی سوریه هم نقشی داشته باشد. به گزارش اکونومیست اقتصاد سوریه که زمانی یک اقتصاد ٦٠ میلیارد دلاری بود اکنون به ١٢ میلیارد دلار تقلیل یافته، یعنی پنج برابر کوچک شدن اقتصاد. در عوض بازسازی سوریه به ٢٥٠ میلیارد دلار و میلیونها نیروی انسانی نیاز دارد. (کامنت سوم) در جنگ هفت ساله اخیر یازده میلیون سوری آواره شده‌اند و نصف آنها در کشورهای مجاور هستند. الان سوریه شدیدا کمبود نیروی انسانی دارد به نحوی که حضور اجباری زنان در کار ساختمانی و رانندگی و همه امور اجتماعی چشمگیر شده است. ایران نه پولی برای مشارکت در بازسازی ٢٥٠ میلیار دلاری سوریه دارد و نه نیروی انسانی عرب زبانی که توانایی مشارکت داشته باشند. کشورهای عربی اما هم پول بازسازی را دارند و هم نیروی انسانی آن را!

سه
: هلال شیعی هم نمیتواند استراتژی آینده ایران باشد. اولا سوریه متحدی پایدار برای این هلال نخواهد بود و سوریه هیچگاه کشوری شیعی نخواهد شد. ثانیا در کشورهایی هم که شیعه‌ها در اکثریتند یعنی ایران، عراق، بحرین، آنها در داخل و خارج، در محاصره رقیبان سنی قرار گرفته‌اند. ثالثا عملکرد کشورهای اسلامی/شیعی نارضایتی‌های وسیعی درپی داشته که هم اینک شاهد اعتراضات در خیابانهای ایران و شکست انتخاباتی آنها در پارلمان عراق هستیم. جدی شدن مخالفت آمریکا و اسرائیل به حضور ایران در سوریه و عراق و یمن هم شانس موفقیت هلال شیعی را به حداقل می‌رساند.

چهار
: دسترسی به دریای مدیترانه هم نمی‌تواند در سیاست خارجی ایران جایی داشته باشد. صرفنظر از اینکه مطرح کردن یکباره این ایده در پی شکست توجیهات قبلی در سوریه بود (توجیهاتی چون حفظ یک متحد، دفاع از حرم، جنگ پیشگیرانه) اما اولا ایران نیازی به دسترسی به آبهای گرم ندارد (برخلاف روسیه که شدیدا به حضور در بندر لاذقیه سوریه نیاز دارد)، ثانیا علی‌رغم آنکه ایران از ٢٠٠٦ قرارداد استفاده از بندرهای سوریه را امضا کرده اما در این مدت تنها یکبار و در روزهای سرنگونی حسنی مبارک توانست به آن بنادر دسترسی دریایی پیدا کند. (کامنت چهارم و پنجم) بدون داشتن اجازه گذر از کانال سوئز دسترسی دریایی به این بنادر برای ایران ارزشی ندارد. و نهایتا آنکه دسترسی زمینی ایران به دریای مدیترانه هم غرممکن است. مسیر ایران به این بنادر از میان چندین منطقه زبانی و نژادی و دینی و مذهبی می‌گذرد و یک حاکمیت شیعی فرقه‌گرا چنین پتانسیلی را برای گذار از این حوزه‌ها ندارد. برای این منظور قدرت نرم و نفوذ معنوی و دفاع از همزیستی مسالمت‌آمیز ادیان و نژادها لازم است که ایران کنونی هیچکدام از این قدرتها را ندارد و حضور کنونی خود را بر روی دریایی از خون بنا نهاده است.

تداوم سیاستهای کنونی ایران در منطقه به خصوص در سوریه تلفات و هزینه‌هایی بالاتر از جنگ عراق و خطراتی بیشتر از برنامه‌ اتمی برای ایران در پی خواهد داشت و عواقب آن حتی پس از سقوط جمهوری اسلامی نیز برای مردم ایران هزینه بردار خواهد بود.

 

**************************************  

vokradio.jpg

 Voice of Kurdish-American Radio for Democracy, Peace, and Freedom

 
 
 
< بعد   قبل >
© 2007 - 1397, VOK Radio