Iranian Culture & Art Club of Fresno
به صدای کوردستان از آمریکا خوش آمدید-

VOK Radio Newsletter

Name: 
Email:  
Subscribe Unsubscribe

Calendar of Events

« < December 2019 > »
M T W T F S S
25 26 27 28 29 30 1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31 1 2 3 4 5
No events
Home arrow خاورمیانه arrow درسوگ شهر سوخته ام سردشت
درسوگ شهر سوخته ام سردشت چاپ ارسال به دوست
vokradio.Los Angeles, California, USA   
ghomri.jpg درسوگ شهر سوخته ام سردشت!
 
قمرى رستم پور- امريكا
 
٣٠ ژوئن ٢٠١٥
 
 
امروز که از خواب بیدار شدم افق رنگ دیگری داشت ٬ انگار توده ابر متراکم بالای سرخانه مان پر از اشک طفلان بجا مانده حلبچه بود٬و پر بود از اشک مادران و پدرانی که عزیزانشان را در کنارخود ندارند٬ و ابر متراکم به شدد می خواست گریه کند برای چشم جوانانی که با برفک گازهای شیمیایی به هم چسپده بود و دیگر توانایی دیدن افقهای دور دست خود را نداشتند و امیال و آرزوهایشان در نهان خانه دل تاول زده بود و با گازهای شیمیایی سوخته بود.
 
عزیزان می خواهم با شریک نمودن شما از تجربه شخصی خودم که یکی از قربانیان این تراژیدی غم انگیز هستم نه در حلبچه بلکه در شهر کوچکی به نام سردشت٬ دانشجوی سال اول در sardasht_02.jpgدانشگاه شهید باهنر تبریز بودم همانند هر جوان دیگری در تمام دنیا، پر از شور وشوق بودم، و اینکه دبیرستان را تمام نموده بودم و اینک می توانستم به خانواده و دوستان وهمشهریانم بگویم که چقدر مستقلم وبه همه بگویم با دوستان هم مرام خود به همه جا می توانم سفر کنم و دنبال اهداف و امیال و آرزوهای خود باشم. خلاصه با مادرم تماس گرفتم به او گفتم همراه دوستم نسرین می خواهم برای دیدار به خانه بگردم ، او از یک طرف نمی خواست تو ذوق من بزند و بگوید که منطقه خیلی نا امن است و از طرف دیگر او و پدرم نگران خطر بمباران شیمیایی بودند. خلاصه در اولین لحظه ورود به شهرم سردشت ٬هاله سهمگین بمب شیمیایی شهر سردشت را در هول و هراس عجیبی غوطه ور ساخت و مردم دستپاچه و سراسیمه به هرجا فرار می کردند.
 
 نمی دانستند به کوه پناه ببرند یا به دره پایین شهرچون تجربه توپ و خمپاره و بمبهای دیگر را داشتیم ولی هیچ کس تجربه بمباران شیمیایی را نداشت هرکس در داغ عزیز خود که بتواند او را مداوا کند استفراغش را پاک می نمود سعی می کردند به مداوای زخم همدیگر بپردازند غافل از اینکه خودشان نیز مبتلا می شدند و می سوختند. سخترین لحظه برای من این بود که خودم شاهد از دست رفتن دو نفر از دوستان صمیمی خود به نام زهرا اسدزاده و کلثوم فتاحی بودم که بدون اغراق بخش مهمی از تاریخ دوران ابتدایی ،راهنمایی و دبیرستانم بودند.
 
 
دلخراشترین صحنه که هرگز آن را فراموش نخواهم کرد کودکی با چشمانی تاول زده و حالت استفراغ فریاد می زد مادر گشنمه مادر با بغض غریب گونه جواب می داد عزیز دل مادر چشمهایم با این دود غلیظ می سوزد غذا را نمی بینم که برایت بیاورم، مادر با سوز دردناکی فریاد می زد ،آیا کسی در این دور و بر هست؟ تمنا می کنم فرزندم را نجات دهید از میوه های حوض به او بدهید. حوضچه حیاط خانه پر بود از میوهای آبدار تابستانی ولی میوه های ممنوع و آلوده به گازهای شیمیایی ولی مهم نبود! فکر نجات فرزندش حتی با میوه های آلوده؟ آرزوی قلبی مادر بود. افسوس التیام زخم میوه دل مادر با میوه آلوده امکان پذیر نبود واین صحنه دلخراش تمام شور وشعف جوانیم را به یکباره با خود برد و غافل از احوال خویشتن به کنج غم پناه بردم .
 
  
بر اجساد گنجشگان و پرنده گان وحیوانات از ما مظلوم تر راه می رفتیم و شهر را ترک می کردیم. دوست داشتم به همه گنجشگها دوباره پر پرواز می دادم٬ دوست داشتم به همه اجساد بی جان حیوانها دوباره جان می دادم. دوست داشتم چشم همه پرنده گان را به آنها بر گردانم ولی افسوس؟! نهایتاً گاز شیمیایی و دست اندرکارانش نمی توانند این نفسها را قطع نمایند این نوشته را به همه عزیزان داغ دیده تقدیم می کنم.

آیا تا بحال از خانه ات رانده شده ای؟!؟!

تصور کن خانه خانه توست
ولی نمی توان در آن داخل شد چون آلوده است به گازى نا آشنا
تصور کن آب،
آب حوضچه حیاط خانه است
ولی نمی توانی از آن بنوشی چون آلوده است به گازى نا آشنا
تصور کن
خاک خاک مادری شماست
ولی نمی توانی بر آن  پا بنهی چون آلوده است به گازى نا آشنا
تصور کن!
تصور کن!تصور کن!
که حتی تصور کردنش هم سخته
 
 
 
 
To see the english version of this Article please click on the following red link:
 
 
sardasht_01.jpg
**************************************  

 

 

 

Listen live to voice of Kurdish-American Radio for Democracy, Peace and 
Freedom
free stats

 

 
< بعد   قبل >
© 2007 - 1398, VOK Radio