Iranian Culture & Art Club of Fresno
به صدای کوردستان از آمریکا خوش آمدید-

VOK Radio Newsletter

Name: 
Email:  
Subscribe Unsubscribe

Calendar of Events

« < October 2019 > »
M T W T F S S
30 1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31 1 2 3
No events
Home arrow رِ‌‌یورتاژ arrow مصاحبه با سر دبیر سایت یاران پردیور به درخواست جوانان کرد یارسانی مناطق غرب ایران
مصاحبه با سر دبیر سایت یاران پردیور به درخواست جوانان کرد یارسانی مناطق غرب ایران چاپ ارسال به دوست
vokradio.com,Los Angeles, CA, USA   
مصاحبه با سر دبیر سایت یاران پردیور به درخواست جوانان کرد یارسانی مناطق غرب ایران

دکتر گلمراد مرادی
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
22 Sept, 2009

1golmorad_moradi.jpg - معرفی دکتر گلمراد مرادی توسط خود دکتر گلمراد مرادی مطلبی است که تابه حال نا نوشته باقی مانده است . لطفا ضمن معرفی خود ، بیوگرافی از زندگی شخصیتان را به عنوان مقدمه ای برای مصاحبه با شما ذکر نمایید .

دکتر گلمراد مرادی :پاسخ به این پرسش را دارید و من در دیگر مصاحبه ها به آن پرداخته ام و فکر می کنم در اینجا دیگر لزومی نداشته باشد.

2 - یکی از آرزوهای هر جوان یارسانی و یا حداقل خود بنده ، دیدار حضوری با شما میباشد. چرا با کوچ کردنتان از خانه ی پدریتان این آرزو را برای ما دست نیافتنی و دور ساخته اید.
پاسخ: ببینید عزیزانم، این داستان دنباله دراز و غم انگیزی دارد. گفتن آن، همانند سوختن شمع و به تحلیل رفتن، قطره قطره ی جان است. بنده حد اقل در 25 سال گذشته دهها و دهها مصاحبه با روزنامه ها و رادیوها و تلویزیونها و مجلات ادبی و سیاسی، آلمانی و فارسی و کردی زبان داشته ام.

اما این نخستین بار است که یکی از آنها با صراحت این پرسش را از من می کند. البته غم انگیز است درباره اش صحبت کردن. اما اکنون باید سد را شکست و همه چیز را گفت که من واقعا عاشق آن نبوده و نیستم، در خارج از کشور بمانم. زمانی که انقلاب شد، حد اقل اکثر هم شهریانم می دانند که بر گشته بودم، برای ماندن. بگفته آقای دکتر نوروزی معاون محترم آن زمان وزارت علوم، من از آن جمله 1780 نفر فارغ التحصیل خارج از کشور بودم که تا آن ایام بعد از انقلاب با دست پر به ایران آمده بودم. منظور ایشان از دست پر، ارائه برنامه صحیح مالیات بگیری از بازار های ایران به سبک و روش آلمانی ها، از جانب بنده بود. من در جمله نخست نوشته بودم که حدود صد و شش سال است، بازارهای ایران یک ریال سیاه به دولتها، مالیات بر درآمد پرداخت نکرده اند و بیشتر آنهابا آوردن کمترین سرمایه به بازار در کوتاهترین مدت میلیونر شده اند. درهر صورت شاید هم به شهادت برخی از همان همشهریان، بنده از اولین کسانی بودم که مستقیم به بانک ملی شهر محل سکونت فامیلم رفتم و مبلغ 25 هزار مارک بی زبان آلمانی که در دوران تحصیلم با خیاطی و ماشین فروشی و کار زیاد، پس انداز کرده بودم، درجلو چشمان از حدقه در آمده کارمندان بانک که بیشترشان را ازدوران کودکی می شناختم بانرخ دولتی عوض نمودم. در صورتی که با نرخ بیرون از بانک دو برابر و نیم می توانستم برای آن پول به ریال در یافت کنم. ادعای من آن بود که نباید به اقتصاد کشور انقلابی نو پای ایران لطمه زد! در حالی که من این پول مارک را از ایران نبرده بودم، بلکه در خارج با کار کردن و ماشین فروشی بدست آورده بودم و اگر در بازار هم خورد می کردم، هیچ لطمه ای به انقلاب نمی خورد. بهر حال من در آن زمان خیلی وفادار به انقلاب و نسبت به آن تعصب خاصی نشان می دادم. حالا که صادق محصولی کهنه پاسدار و اکنون وزیر کشور دولت احمدی نژاد را می بینم که در مدت زمان ده سال، به اعتراف خودش، 160 میلیارد تومان در سایه اسلام "درآمد" داشته و قیمت فقط یک خانه اش درتهران بیست میلیارد تومان بوده، اکنون بدون شک بیشتر ارزش دارد، من از آن کار تعصب آمیزم در اوایل انقلاب خیلی پشیمانم! پشیمانم از این که زیرا میلیونها انسان مانند من فکر می کردند و صادقانه درخدمت مردم بودند ولی یک مشت آدم ریاکار و نیرنگ باز و سود جو، گل چین انقلاب شدند و اکنون خشن تر از گذشته مردم را سرکوب می کنند.

بگذریم من بعد ازچند روز اقامت در شهرم و دیدار با خانواده، زود به تهران مسافرت کردم و یکسر به دانشکده اقتصاد رفتم. در آنجا با ارائه مدارک تحصیلیم تامقطع فوق لیسانس و درحال نوشتن تزدکترا به رئیس آن وقت دانشکده اقتصاد، گفتم بسیار علاقمندم درایران بمانم و دردانشگاه کار کنم. رئیس دانشکده مرد بسیار مهربان، بادانش اقتصادی وسیع و دور بینی بود. ایشان گفتند: "اگر مایل هستی دانشگاه رازی کرمانشاه بروی، من به وزارت علوم دردولت انقلاب (آن زمان رئیس دولت آقای مهندس مهدی بازرگان بود)خواهم نوشت که شمارا به دانشگاه رازی معرفی کنند و شما می توانید دانشکده اقتصاد آنجارا رو براه کنید. اما ازمن به شما نصیحت، برگردید اروپا و دوره دکترایتان را تمام کنید و بعد اگر هنوز مایل بودید، می توانید با درجه دکترا به ایران بیائید که با شغل استادی استخدام شوید. نا گفته نماند آن طور که من زندگی نامه شما را خوانده ام، شما اهل حق (یارسانی) هستید و گویا نماز هم نمی خوانید، درسته"؟ پاسخ دادم بله، کاملا درسته و در ادامه، با تعصب خاصی گفتم: اگر رئیس جمهورم هم بکنند، نماز نمی خوانم، اما کوشش می کنم که دروغ نگویم و کار کنم! نگاهی به من کرد و یک لب خندی زد و گفت: "بیشتر از یک ماه نمی توانی دوام بیاوری و خیلی زود شما را بیرون می کنند. بعلاوه شما با نوشتن این برنامه مالیات بگیری از بازارهای ایران، به سبک آلمان، اگر منتشرش کنیم، بیش از یک هفته طول نخواهد کشید که بازاریها با ارره سرت را می برند". باز من به حرف این استاد محترم کم توجه کردم و شخصا از وزیر علوم تقاضای ملاقات نمودم که خودم با اوصحبت کنم. چون آقای وزیر علوم وقت نداشتند و اکثرا در مسافرت بودند، نزد معاون ایشان که یک مرد محترم 58 ساله با درجه دکترا بودند، رفتم. جالب بود که این آقای معاون نیز عین همان حرفهای رئیس دانشکده اقتصاد تهران را به من گفتند. پس از آن من با نا امیدی به آلمان باز گشتم. زیاد طولی نکشید که جنگ شدت گرفت. در اخبار شنیدم خیلی از استادان، حتا مسلمان را که می شناختم از دانشگاه اخراج کردند و بجای آنها آدم "نماز خوان" گذاشتند، آقای دکتر سنجابی (کرد) به عنوان وزیر خارجه که من ارادت خدمتشان داشتم، استعفا کرد و نیروهای دولتی به فرماندهی رئیس جمهور وقت، بنی صدر، کردستان و شهر بزرگ سنندج را بمباران نمودند و انقلاب فرهنگی آغاز شد و خود بنی صدر نیز فرار کرد، جریان دستگیری ها و کشت و کشتار سال 1362 و 1367 اتفاق افتاد و و و. بهر حال من تز دکترا را در اروپا به پایان رساندم. وهنوز امیدوار بودم که وضع ایران منقلب شود، متأسفانه نشد. اکنون خودتان دیگر احتمالا بهتر بدانید که چرا من نتوانستم ایران بمانم و یا اکنون ایران نمی آیم. هیچ آرزوئی بهتر و بالاتر از آن نیست که من در میان فرزندان جوانم باشم و آنچه را که تجربه کرده ام با آنان در میان بگذارم. اگر چه این کار باهمت تکنولوژی مدرن هم امکان پذیر است، اما چه زیباست در میان فرزندان جوان سرزمینم بودن و فراگرفتن خیلی چیزها ازپرسشهای آنان. درهرصورت من برای پاسخ هر پرسشی در حد توانم با مکاتبه هم شده، در خدمت عزیزان هستم.

3 - بدون شک آثار متعدد و با ارزش شما و مخصوصا آثاری که در زمان دوری از وطن نگاشته اید برای بسیاری از فرهیختگان و روشنفکران ایرانی شناخته شده است. ضمن معرفی این آثار برای ما جوانان بفرمایید که زندگی شما در غربت تا چه حد بر آثار شما تاثیر گذارده است و اینکه چگونه ما میتوانیم به این آثار در داخل کشور دست رسی پیدا کنیم .
بنده در واقع کتب زیادی (جز چند جلد) ندارم، اما مقالات بی شماری نوشته ام و سایتهای اینترنتی و مجلات و روز نامه های کردی و آلمانی و فارسی زبان آنهارا درج کرده و می کنند و اگر عزیزانم در ایران امکان وارد شدن به سایتها را داشته باشند، می توانند به برخی از آنها دست رسی پیدا کنند. این طبیعی است، محیط و فضای آزاد، بر آنچه که من نوشته و می نویسم تأثیر خودرا گذاشته و می گذارد. در اینجا که فضای نسبتا بازتری وجود دارد، نیاز نبوده و نیست که درباره نگاشتن یا ننگاشتن موضوعی زیاد فکر کنم. هرآنچه که واقعیت داشته و دارد بدون تأمل و ترس از عواقب بر روی کاغذ می آوردم و می آورم. برای نمونه من در دانشگاه آکسفورد انگلستان دانشکده خاور شناسی، یعنی مرکز توطعه علیه همه کشورهای ما، بر ضد جنایات انگلیس و آمریکا در ایران با صدای رسا صحبت کردم و بسیاری از مطالب کتاب آلمانی ام در حمله به این جنایتکاران سودجو در ایران است و به آن اختصاص دارد. یا ترجمه کتابهای محاکمه گالیله و پایان جنگ سرد درواقع دو سند علیه جنایت و حق کشی کلیسای کاتولیک درباره علم و افشای کودتای 28 مرداد علیه دکتر مصدق، از کارهای دیگر من هستند که شلوار از پای کلیسا درقرون وسطا و انگلیس و آمریکا در این اسناد درآورده شده. کتاب نگاهی گذرا به تاریخ و فلسفه یارسان احتمالا درایران بر عکس نوشته های آقای صفی زاده بوره که ای که همه اجازه چاپ و تکثیر دارند، مجوز چاپ نمی گرفت. اما در اینجا احتمالا به چاپ دوم هم نزدیک است. "رمان چه حقیقت تلخی" شاید درایران اصلا مجوز چاپ نگیرد در صورتیکه این مجموعه رمانهای کوتاه ادبی است که بخشی از واقعیت تلخ زندگی روزمره انسانهارا منعکس می کند و تفننی هم هست و درهمه جای دنیا می توان آن را به چاپ رساند. خوب در برخی از ممالک گردانندگان فکر می کنند بامحدود کردن و زور وتهدید، می توانند مردم را زیر فرمان خود نگهدارند. متأسفانه "تهدید" بخشی ازفرهنگ ما است. بهمین دلیل مردم در برابر رژیمهای دیکتاتوری کم مقاومت نشان می دهند. مثلا هر والدینی بجای فکر کردن و بکار گیری و تدابیر و منطق با تهدید بچه هایشان را بار می آورند و یا با همان تهدید و کنترل می خواهند زنان را زیر فرمان نگهدارند. دیگر دروغگوئی از ترس و بی اعتمادی کار روزمره است، بجای خود. بنظر من و میلیونها انسان دیگر، این شیوه کار نه فقط در دولتها، بلکه در تک تک خانواده ها یک اشتباه بزرگ است. لذا باید تهدید و دروغگوئی و کنترل جای خودرا با منطق، روراست بودن و اعتماد بکلی عوض کند. اگر از همه این ها بگذریم، باید بگویم که نویسندگان در زیر لوای رژیمهای مستبده دارای هنر و ابتکار خارق العاده ی خودسانسوری هستند که بنده وامثال متأسفانه این هنر را نداریم ونمی دانیم چگونه جلو قلم خود را بگیریم؟ شاید این یک کمبود باشد، نمی دانم. اما باید کمی فکر کرد که دنیا دارد عوض می شود و جوانان امروزی دیگر نمی خواهند به هر نا حقی تن در دهند و حاضر اند برای منطق و آزادی جان هم فدا کنند. در هرحال اگر این جوانان عزیز به سایتها یا وبلاگهای گوناگون سر بزنند، خیلی ساده می توانند مطالب و نوشته های هفتگی همه ی نویسندگان و از جمله نوشته های بنده را بخوانند. اگر کسی به کتابهایم علاقه داشته باشد، آنهائی که در دست رس دارم و در کامپیوترم موجود هستند، می توانم تا حد امکاناتم با ای میل برای عزیزان متقاضی و علاقمند بفرستم. این تنها کاری است که از دستم بر می آید.

4 - امروزه ما شاهد فعالیت های گسترده دانشمندان و فرهیختگان یارسانی در تبعید و دور از وطن هستیم . به نظر شما این فعالیت ها مانند ایجاد تشکلات و جنبشهای اعتراضی در بیرون از مرزهای جمهوری اسلامی تا چه حد در رشد و ارتقای سطح فرهنگی و آگاهی های مدنی جامعه یارسانی نقش داشته و چه تاثیراتی و دست آوردهایی بر افکار عمومی داخل و خارج ایران در مورد تبعیض و نقض حقوق بشر یارسانیان داشته است .
ببینید عزیزانم، اگر ما این تئوری جهان به مرور زمان در حال تکامل و پیشرفت را که مورد تأیید همه متفکرین است، بپذیریم، باید قبول هم داشته باشیم که نمی توان با ابزار هزاران سال پیش جامعه ای را اداره کرد و مردم را با زور زیر یوغ و فرمان خود نگهداشت. افکار و شیوه زندگی مردم و طرز رفتار آنها نیز همپا با زمان تکامل پیدا کرده و درحال پیشرفت است و دیگر آن تعلیم و تربیت با ابزار کهنه و فرسوده را نمی پذیرند. اکنون دیگر نمی توان با کتک زدن و تهدید به مرگ حرف و خواست خودرا به زن و بچه ها تحمیل کرد. بنا براین اکثر مردم و بویژه مردم یارسان هم که صدها سال در نا آگاهی نگهداشته شده بودند، بخشی از این جامعه در حال پیشرفت هستند. یعنی خوشبختانه دیگر نمی توان جلو مردم را با علم کردن افسانه جن و پری سد نمود. از آنجا که یارسانیان از گروههای اقلیت ملی و مذهبی هستند، بعد از انقلاب ظلم مضاعف را زودتر از دیگر ملتها، روی پوست خود احساس کردند. لذا برخی ازآن خانواده ها مجبور به فرار شدند و فرزندان آنها امکانات بهتر و باز تری برای پرورش و تحصیل بدست آوردند. بهمین دلیل بیشتر از پیش پرسشگر شدند و چون پاسخ قانع کننده به پرسشها را نیافتند، عوامل نا آگاهی را جستجو کردند و متوجه شدند که حکومتهای مستبده ودیکتاتوری، مذهبی و غیر مذهبی، عوامل اصلی این نا آگاهی ها هستند. مسلما به دلیل پیشرفت تکنولوژی و ارتباط جوانان خارج و داخل کشور و تبادل نظر آنها باهم تأثیر خودرا بر جو جامعه چند برابر نموده. در نتیجه همه هم زمان علیه این نا بسامانی ها به پا خاسته اند. در واقع امروزه خیلی از پدران ما فکر می کنند و چه بسا می کوشند دست به یک مقایسه بزنند و به فرزندان آن گونه منتقل کنند، چون این دیکتاتوری کنونی زیاد بد است، پس حتما دیکتاتوری قبلی خوب بود! در صورتی که این دیکتاتوری مذهبی فرزند خلف دیکتاتوری گذشته است. من یک نمونه عملی برای شما و همه جوانان مملکتم در اینجا مثال می آورم. خوب به خاطر دارم، حدود ده سال پیش یک سخنرانی در رابطه با حقوق زن در اسلام در هامبورگ داشتم. چون دانشجویان کرد مرادعوت کرده بودند و ازهمه ملیتهانیز شرکت داشتند، لذا سخنرانی من نیز به زبان آلمانی بود و تعداد شرکت کننده هم بین سیصد تاچهار صد نفر آلمانی، ترک، فارس، کرد، آذری و غیره بودند. بعداز سخنرانی در آمفی تئاتر دانشگاه، یک بحث بسیار طولانی سر این مسئله باز شد. در میان حضار یک خانم 43 ساله که می دانست من کرد ایران هستم، دست بالا کرد و خیلی جدی به فارسی گفت "آقا، چی دارین میگین، من که خوشحالم انقلاب شده و این جمهوری اسلامی اومد". حضار فارسی دان تعجب کردند و من نیز نخست شکه شده بودم و گفتم ببخشید خانم، اگر بنده حرف شمارا بگویم، شاید همه مردسالاران خوشحال شوند، اما شما چرا؟ مگر نمی دانی، این رژیم ابتدائی ترین حقوق را بویژه از زنان سلب کرده؟ او بدون توجه به نوبت دیگران، دست بالا کرد و گفت: "آقا، من در زمان انقلاب حدودا 23 سال داشتم و دانشگاه هم می رفتم به دیگر سخن یک دانشجوی مملکت هم بودم، اما باور می کنی تا آن سن وسال، حتا لای قرآن مجید را باز نکرده بودم و فقط ازترس می بوسیدمش؟ اما با آمدن ولایت فقیه، من تاکنون بیش از چهل بار این قرآن را خوانده ام. اگر باورنداری، می توانی هر آیه ای را از من بپرسی که حفظی به شما بگویم، درباره چیست". البته من فکر می کردم چهل بار کمی اغراق می کند، اما واقعا در بحث ها نشان داد که خیلی از آیات را به فارسی حفظ بود. او در ادامه گفت: "بهمین دلیل خوشحالم که عاقبت حکومت اسلامی در مملکتم پیاده شده و من دیدم چی هست. در غیر آن صورت گاو آمده بودم و خر می رفتم". بدون شک، نسل حاضر دیگر مانند آن دختر 23 ساله نیست که تا آن سن، لای قرآن را باز نکرده باشد. در تأیید حرف این خانم، ما دختر جانی ترین موجود جمهوری اسلام، یعنی آیت الله خلخالی را مثال می زنیم که پرورده دست او بوده و قرآن مجید را از پدر آموخته است. اکنون او چه گونه قلم می زند، می گذارم که خودتان قضاوت کنید. این است یکی ازرموز موفقیت نسل حاضر. دکتر فاطمه صادقی می گوید: "بزرگتر که شدم، اما قضیه ابعادی پیچیده تر به خود گرفت. تقریباً به زودی متوجه شدم که باید میان رو سری و چادر فرق بزرگی قائل شوم. اگر روسری برای کنترل جنسی من بود؛ البته به شیوه ای بس نا موفق، یا برای آن بود که کم کم مرا از عالم بچگی بکنند و به زور زنم کنند و زن بودن را به خوردم بدهند، بحث چادر چیز دیگری بود. می دیدم که مادرم و بسیاری دیگر اززنان دور و برم ازچادر به شیوه های مختلف استفاده می کنند. هر جایی هر چادری را نمی پوشند و تازه هرجایی هم خیلی تنگ رو نمی گیرند. به ویژه وقتی قرار بود روحانی معظمی قدم به خانۀ ما بگذارد یا آن که ما قرار بود نزد روحانی معظمی برویم، می دیدم که خانم هااز همیشه تنگتر روی می گیرند وطبیعتاً دراین میان دائماً با این خطاب روبرو می شدم که : «مواظب حجابت باش!»، یعنی آنکه تنگ رو بگیر. آیا این آقایان نامحرم تر از بقیۀ مردها بودند؟ به نظرم آری. هرچه درجه و مقام بالاتر می رفت، صورت باید بیشتر پوشیده تر می ماند. حجاب با قدرت همواره پیوندی نا گسستنی داشته است".
بله خانم صادقی درست می گویند، هرچه قدرت بیشتر می شود حجاب می باید محکم تر باشد . زن پوشیده تر. پس در اسلام حجاب و قدرت پیوندی نا گسستنی دارند. خوب معلوم بود خانم صادقی و امثال جرأت نمی کردند از این ریا کاری بپرسند که چرا؟!


من با مثالهای طولانی از اصل قضیه کمی دور افتادم، ببخشید. مسئله بر سر جنبش حق طلبانه جوانان یارسانی بود. البته همان طور که عرض کردم جوانان ما بطور کلی روشن تر ازخود ماها شده اند و چیزی که از داخل ایران می شنوم بر امید و آرزویم به مراتب می افزاید و شادمانم می کند که پرچم آزادی خواهی در داخل مملکت به زمین گذاشته نشده. طبیعتا هنگامی که ما خارج نشینها می شنویم صدها مانند کیانوش آساها در صحن مبارزه هستند، متوجه می شویم که چرا رژیم با هدف این جوانان را شناسائی می کند و همانند کیانوش به وسیله ای از میان بر می دارد. آن چه ما در خبرها خواندیم و از ایران برایمان نوشتند، کیانوش یک مهندس با سواد و هنرمند و آرام یارسانی بود. عوامل رژیم شیوه مبارزه صلح آمیز اورا زیر نظر داشتند و بهمین دلیل بی گناه او را کشتند. گناه کیانوش آن بود که یارسانی بود، متفکر بود و مخالف جنجال بود. او می خواست با منطق و از طریق صلح آمیز حقوق حقه خودرا و هم مسلکان خودرا کسب کند. پر مسلم است این رفتار جوانمردانه در طول سی سال گذشته از طرف بسیاری از یارسانیان در داخل مملکت انجام گرفته و نه فقط بر کیانوش، بلکه بر هزاران کیانوش جوان در داخل و خارج مملکت تأثیر خودرا گذاشته است. همین است که جوانان یارسانی درخارج باتشکیل سازمانها، انجمنها و گروههای فرهنگی و سیاسی می خواهند از خواستهای بر حق یارسانیان داخل حمایت و دفاع کنند. پس ما به نیروی لایزال توده های جوان یارسانی و غیر یارسانی نباید کم بهاء دهیم. ما بجزحق مسلم خود یعنی آزادی ودمکراسی برای همه ملیتها ومذاهب اقلیت چیز دگری نمی خواهیم. الفبای حقوق انسانی برای همه شهروندان وملیتها باید رعایت شود. من به شخص ایمان دارم، دیریا زود این حق بدست خواهد آمد. به قول فیلسوف نامدار ایران احسان طبری:
"... امید ما درآن است که روزی روی استخوانهای ما بشر آزاد شده ای پایکوبی کند. در مقابل این منظره قدسی است که تمام لعنت های این زمان برکت می یابد. در مقابل این رؤیای طلائی است که کابوس های گذران کنونی تحمل پذیر می شود ... درآن هنگام که غوغای وجود ما خاموش شده این اوراق با لکنت درد ناکی ازشکنجه و امید من و هزاران امثال من حکایت خواهد کرد."


خوب در همه سیستمها که بصورت دیکتاتوری اداره شود، چیزی که هرگز رعایت نشده و نمی شود، حقوق انسانی است. اگر شما در بست و بدون چون و چرا رژیم را تأیید کنید، معلوم است که آزادی مطلق هم دارید که ندا آقا سلطان و کیانوش آسا و ترانه موسوی و دهها جوان بی گناه دیگر را بکشید و به مهدی 18 ساله تجاوز و بی حرمتی بکنید.

5 - شما چه تعریفی از روشنفکر دینی در جامعه یارسانی ارائه میدهید و نقش آنانرا درمبارزات مدنی و حقوق بشری امروزه ی کشورمان را چگونه ارزیابی می نمایید.


در اینجا ما باید دو نکته را در باره روشنفکر دینی بطور کلی از هم تفکیک کنیم. در واقع بحث بر می گردد به همه روشنفکران دینی، نه فقط یارسانی. یعنی دو نوع روشنفکر دینی را از هم جدا بداریم. یکی روشنفکر دینی مانند، آل احمد و شریعتی و بنی صدر و سروش و رجوی و غیره که روشنفکران شیعه در اسلام بوده و هستند. اکثر اینها اعتقاد داشته و دارند که دین باید درمسئله سیاست دخیل باشد و احتمالا به نظر آنها سیاست بدون دین قابل قبول نیست. اگر برخی ازآنها به ظاهر بگویند که دین باید ازسیاست جدا باشد، صراحتا عوامفریبی می کنند. زیرا شیعه به معنی یار، گروه و پیرو و بمفهوم سیاسی یعنی حزب و نمی تواند از سیاست جدا باشد. نبرد فرزندان علی با یزید بن معاویه بر سر قدرت و سیاست بود نه چیز دیگر. گروه دیگری، روشفکران دینی غیر شیعه و غیر مسلمان اند که باور دارند، دین یک امر خصوصی است و نباید در امور اداره مملکت دخالتی داشته باشد. این ها نیز دو گروه هستند. یک گروه از آنها خیلی با تعصب بر خورد می کنند و بنا به آداب و رسم و رسومات پدران خود پیش می روند و مطالعه دینی هم دارند، اما هیچگاه با دید انتقادی به آئیین خویش نگاه نمی کنند. هر چه هست آن را دربست می پذیرند. این شامل برخی از روشنفکران یارسانی هم می شود. گروه دیگر کتب دینی را مطالعه می کنند و بادقت همه چیزرا زیر سئوال می برند و کوشش می کنند برای پرسشها پاسخ های منطقی بیابند. برخی از این گروه با مقایسه کتب مقدس دینی با علم و فلسفه تکامل جهان، تضاد هائی می بینند که دین را فقط برای رعایت اخلاقیات همانند فیلسوف نامدار آلمانی امانوئل کانت ضروری می دانند و درباره بود و نبود خدا بحث نمی کنند و گروه دیگر باوصف مطالعه دقیق هنوزبه وجود خدای لایزال باور دارند و دین را هم قبول دارند. اما براین باور اند که دین یک مسئله خصوصی است و نباید دراداره امور اجتماعی دخالت کند. نمونه بارز آن روشتفکران بهائی و برخی از یهودیان هستند. بهائیان در هرسیستمی که به آنها آزادی مرامی بدهد، بدون دردسر زندگی می کنند. برایشان زیاد مهم نیست اگر حقوق ملتی هم زیر پا گذاشته شود. پس اگر روشنفکر دینی یا غیر دینی تحمل آن را داشته باشد که طرف مقابل را با وصف تضاد با او، بپذیرد، می توان اورا روشنفکر نامید و یا اگر الفبای دمکراسی را که احیانا باعقاید مذهبی خودش درتضاد است، بپذیرد و تبلیغ کند، این نشانه بارز مترقی بودن او است و چنین افرادی شایستگی و لیاقت انجام یک رفرم در آئیین خود را هم دارند. یک نکته لایق ذکر است که بنده یارسانی این مسائل را ازدید یک محقق بی تعصب می نویسم و هر گز از چیزی که واقعیت ندارد و یا با زندگی علمی در تضاد قرار می گیرد، دفاع نمی کنم و یا مطلبی را بی جهت رد نمی کنم. امروزه برای جوانان ما مهم تر ازهر موضوع دیگر آن است که مسئله دفاع از آزادی ملی و مذهبی جامعه چند ملیتی و چند آئیینی ایران را در نظر داشته باشند. ما می خواهیم حکومتی در جامعه بوجود آوریم که کسی به خاطر رنگ پوست، نژاد، ملیت، مذهب، زبان و غیره تحت پیگرد قرار نگیرد. این نکات اولیه حقوق انسانی است و بس.

6 - جامعه ی بشری یارسانی در ایران کنونی بابیش از هفت میلیون عضو امروزه بزرگترین اقلیت دینی بعد از اهل تسنن به حساب می آید . با وجود نقض همه جانبه حقوق بشری یارسانیان و نیز تبعیضات بیشماری که براین جامعه اعمال می گردد چرا در سطح افکار عمومی مردم جهان و یا حتی افکار عمومی سایر ایرانیان هیچ واکنشهایی مشاهده نمیگردد . درحالی که کوچکترین خبری در جامعه ی کوچک بهاییان بلافاصله درسطح دنیا بازتاب می یابد و یا اقلیت های دینی دیگر مانند مسیحیان و زردشتیان با وجود داشتن رسمیت و حتی نماینده در پارلمان جمهوری اسلامی بسیار بیشتر از طرف نهادهای حقوق بشری مورد توجه قرار میگیرند .


درپاسخ به این پرسش باید اول بگویم که بنده به عنوان وابسته به این گروه اقلیت کرد یارسانی کاملا شما را درک می کنم و پرسشتان را می فهمم که چرا در این جهان به این اندازه حق کشی و نا برابری وجود دارد تا جائی که یک گروه از انسانها از همه یا بخشی از ابتدائی ترین حقوق شان محروم باشند و در عوض گروه دیگر با وصف کمیت آنها، درجهان به طور وسیع مطرح شوند. من قبل از وارد شدن به بحث درباره آن، باید یک نکته را به شما دوستانه یاد آوری کنم و آن در رابطه با آمار مردم یارسان است. اگر چه تا کنون در سایه دیکتاتوران هیچ گروه ملی و مذهبی اقلیتی امکان یک آمار گیری دقیق نداشته است و آمار درست و حسابی این اقلیتها کاملا روشن نبوده و نیست. اما با این وصف ما نباید در ارائه چنین آمارهائی اغراق کنیم. نه بیش از حد کم بگوئیم و نه بیش از حد زیاد، بلکه یک آمار نزدیک به واقعیت. شما از هفت میلیون یارسانی در جامعه ایران صحبت کرده اید، احتمالا درست باشد، زیرا من حدود سی سال است از وطن دورم و با رشد جمعیت یارسان زیاد آشنا نیستم. علاوه بر این ما هیچ شانسی را نداشته و نداریم که صحت و سقم چنین آماری را تعیین کنیم. بنده حدود سی سال پیش که در ایران بودم، در این باره تحقیقات جزئی کردم و بعدها در همان کتاب نگاهی گذرا یک آمار سر انگشتی از همه شهرها و دهکده های یارسان نشین که حساب کرده بودم، منعکس نمودم که جمعا در خاور میانه حدود چهار تا چهار و نیم میلیون یارسانی و ازآن، حدود دو و نیم تاسه میلیون در ایران زندگی می کنند، آورده ام. البته آنهم بنا به حدس و گمان بود وهیچ سندیت آماری نداشت. شاید اکنون جمعیت رشد کرده باشد اما دقیق نمی دانم. بهر حال بر گردیم به پاسخ به اصل پرسشتان که چرا مردم یارسان در سطح بین المللی همانند اقلیتهای مسیحی و زرتشتی و یهودی و حتا بهائی در ایران مطرح نبوده و نیست. به نظرم این خود دلایل زیادی دارد که در اینجا به چند دلیل آن اشاره می کنم.

اول اینکه یارسانیان در طول تاریخ در جهان اسلام به عنوان یک دین شناخته نشده بوده و هنوز هم شناخته نشده است. اما ادیان یهودی، زرتشتی و مسیحی چون در قرآن به آنها به عنوان ادیان صاحب کتاب اشاره شده، لذا اجبارا آنها را تحمل کرده و به رسمیت شناخته اند.

دوم اینکه به مردمان یارسان در زیر چطر اسلام شانس رشد فکری داده نشده بوده و مردم بی سواد و نا آگاه از آئیین خویش مانده اند.

سوم، علاوه بر اینها برخی کتب آئیینی یارسانیان دراختیار یک عده تنگ نظر و انحصار طلب قرار داشته که به بهانه سر مگو بودن، در اختیار دیگران قرار نمی گرفته. یعنی اگر یک محقق ادیان، اروپائی یا آمریکائی از یک یارسانی که اطلاع داشت، می پرسید، بنا به همان تئوری سر مگو، اطلاعات دقیق درباره این آئیین در اختیارش قرار نمی گرفت و اغلب از ترس جان می گفتند که ما هم بخشی از شیعه یاصوفی اسلام هستیم وبرای این ادعای خود شاهد می آوردند که ما علی را نیز خدا می دانیم! (تئوری تناسخ روح) در نتیجه ما قادر نمی شدیم نه اینکه در سطح مملکتی اظهار نظر کنیم، بلکه در سطح بین المللی نیز به درستی مطرح نمی شدیم. چهارم، در میان بهائیان آدمهای روشنفکر فراوانتر بودند و آنها در جهان اسلام قرن نوزده و بیست هم بیشتر از یارسانیان تحت تعقیب قرار می گرفتند. چون درواقع آئیین آنها تقریبا می شود گفت: که انشعابی از اسلام شیعه بوده و ازطرف متعصبین باشدت بیشتر سرکوب می شدند، اما یارسان انشعاب از هیچ مذهبی نبوده، به این دلیل بهائیان بیشتر درجهان مطرح بودند و مورد یاری وحمایت مالی و معنوی جامعه جهانی قرار می گرفتند و ما چون مبلغ نداشتیم، ازهیچ منبعی حمایت مالی و معنوی نمی شدیم، بهمین دلیل ناشناخته ماندیم. تازه برای اولین بار حدود پنج یا شش سال پیش موفق شدیم از طریق انجمن فرهنگی جامعه یارسان نامه ای به سازمان ملل بنویسیم و توسط یکی از اعضای خود که در کانادا زندگی می کند به کاپیتورن نماینده این سازمان بدهیم. در گزارش کاپیتورن از اوضاع ایران، برای نخستین بار درتاریخ نام یارسانیان بعنوان اقلیت مذهبی آمده است که تحت فشار قرار دارند. اکنون نیز در کنار انجمن فرهنگی جامعه یارسان در خارج، چندین گروه فرهنگی آئیینی و یک سازمان اجتماعی سیاسی دیگر زیر نام "جنبش دمکراتیک مردم یارسان"، در کشورهای اسکاندیناوی بنیانگذاری شده و بسیار فعال هستند و یک سایت هم بهمین نام دارند. بهر حال در خارج و حتا در داخل از ایران جوانان روشنفکر ما با دقت بیشتر کتب یارسانی را می خوانند که من اخیرا یک تفسیر جدید از دفتر دیوان گوره یا سرانجام توسط فرزند عزیزم برزو احمدی، زیر عنوان: گنجینه های یارسانی در سایت شما را دیدم که قبلا هم خوانده بودم. این مطالب بسیار با دقت انجام گرفته و باید جوانان ما این جنبه اجتماعی نظرات سلطان سهاک را هم بخوانند. و اما در رابطه با فعالیت جوانان یارسانی، فعالیت ما در ایران باید به گونه ای باشد که از در گیری دور و به طور مسالمت آمیز و با منطق بحث و رفتار کنیم. قبل از هر چیز از گردانندگان رژیم اسلامی خواسته شود که اولا اقلیت مذهبی مارا اذیت و آزار ندهند. دوما فرزندان ما را به دلیل یارسانی بودن از تحصیلات دانشگاهی و کار محروم نکنند. سوما جلو ساختن جمخانه برای عبادت مردمان معتقد یارسانی را نگیرند. چهارما آنها را مجبور نکنند که در ادارات از ترس اخراج شدن از کار و تحصیل بگویند: ما مسلمان و شیعه هستیم و الی آخر. اینها ابتدائی ترین حقوق همه شهروندان ایران است و باید رعایت شوند.

7- وجود سادات و بخصوص مسند نشینان خاندانها که افکار سنت گرایانه و ایده های بنیاد گرایانه دارند در جامعه یارسان بسیار است . این سادات تحجر گرا با ارائه افکاری مانند مقید بودن به سر مگو و فاش نساختن اسرار دینی و نیز دوری از مباحث ایدئولوژیکی و شرکت نکردن در مجالس سیاسی و دفاع از حقوق مدنی و ... باعث انزوا و گوشه گیری خود و پیروانشان شده اند . شما چه راهکارهایی را به جوانان برای گذشتن از سد اینگونه سادات سنت گرا و رسیدن به تفکرات روشنفکرانه دینی ارائه مینمایید .
مسئله سادات و به سرمگو در آوردن آئیین یاری، بر می گردد به همان نا آگاهی، ترس و بی خبری پدران ما از فلسفه این آئیین. سادات هم بخشی از این جامعه نا آگاه ما بوده اند و احتمالا هیچگونه تقصیری هم ندارند. آنها هم فکر می کرده اند که باید این جور باشد وبعلاوه ناخود آگاه به آنها تلقین شده چون به عنوان خاندان و پیر مردم تعیین شده اند، پس باید اینطور رفتار کنند که می کرده اند. تنها تقصیر آنها فقط همین انحصار طلبی برخی از آنان بوده و بس. ما در میان سادات افراد بسیار درستکار و مردمی داشته ایم و هنوز هم داریم. منتها تعدادشان خیلی کم است. نمونه جوان و با سواد این سادات، مرحوم سید خلیل عالی نژاد بود. متأسفانه دشمنان و نا آگاهان اورا از میان بردند. من یک سید روشنفکر دیگررا می شناسم که در نروژ است و چون هنوز موقعیت او معلوم نیست، نامش را نمی برم. تا آنجا که بحرفهایش گوش داده ام، اهل مطالعه است و کتب مقدس یاری را نیز خوانده است.
قشر جوان ما باید با محتوای نه فقط آئیینی بلکه اجتماعی کتب یاری آشنائی بیشتر پیدا کند. ما باید باهم ازفرزندان جوان سادات بخواهیم که خودرا با سواد کنند و ازنظر آئیینی مسلح به آگاهی بشوند که پاسخ گوی پرسشهای فراوان نو جوانان باشند. اگر سیدی می کوشد محتوای کتب آئیین یاری را فقط سرمگو بداند و آن را به پارچه سبز می پیچد و در تاقچه نگهمیدارد، بدون شک بی اطلاع است وچیزی نمی داند و باید او را اخلاقا مجبور کرد یاد بگیرد. باید به او فهماند که فکر نکند چون او اولاد سید است، معتقدین تا ابد اورا ستایش خواهند کرد. نه چنین چیزی نیست. سادات باید برای پیروان خویش الگو باشند، باید جوابگوی همه پرسشها باشند. باید نه فقط از نظر آئیین یاری بلکه در باره دیگر ادیان اطلاعات عمومی داشته باشند. در غیر آن صورت، نباید انتظار داشته باشند که دست آنهارا فقط بخاطر سید بودن، ببوسند. اگر یکی از سادات نخواهد بحث ایدئولوژیک بکند، باید از او خورده نگیرید. او حتما نمی خواهد کسی را تحت تأثیر نظرات خود قراردهد و حتما هم نمی خواهد اختلافی بین پیروانش بوجود آید. بدون شک چنین سیدی اعتقاد دارد که دین یک امر خصوصی است و نباید لعاب ایدئولوژیکی داشته باشد و این چنین نظری خوب است.

8 - شما تا چه اندازه با این سخن موافقید که " اگر عملکردهای بزرگان یارسان در دورانهای قبل ، مانند عملکرد بزرگان و سادات یارسانی در رژیم جمهوری اسلامی بود ، امروزه نامی از یارسان باقی نمانده بود " و اصولا اینگونه عملکردها را ناشی از چه میدانید .
متأسفانه چون بنده عمل کرد بزرگان یارسان در این دوره جمهوری اسلامی را تجربه نکرده ام و حقیقتا نمی دانم چه عملکردی دارند، لذا نمی توانم با گذشته مقایسه کنم و قضاوتی انجام دهم. اگر منظور این است که برخی ازرهبران دینی می کوشند با جمهوری اسلامی مدارا کنند و از درگیری جلو گیری نمایند و از پیروان می خواهند که مصلحتی رفتار کنند. بدانید که چاره ای ندارند. بنده چون خارج از کشور نشسته و دور از جریانات هستم، نمی توانم حکم صادر کنم و جوانان یارسانی را برای گرفتن حق خود به خیابانها بکشانم. معلوم است که انسان نباید بهرقیمتی زندگی کند، اما اگر بنده نوعی چنین توصیه ای به جوانان یارسانی بکنم، باید خودم در ایران باشم و در جلو صف قرار گیرم و بخواهم که دولت ابتدائی ترین حق انسانها را رعایت کند. بهر حال اگر عملکرد رهبران آئیینی به نظر بعضی ناشایست است و یاخیلی محافظه کارانه، باید فقط به روشنگری پرداخت و هیچ موضع دشمنی در برابر آنها نگرفت. این اعمال بد و یا محافظه کاری دو دلیل عمده می تواند داشته باشد. یکم اینکه دشمن قهار و قدرتمند است و آن رهبر دینی هیچ نمی خواهد سر نوشت جوانان، ما همانند کیانوش آسا و امثال باشد و چون راه دیگری را نمی داند، مجبور است به مصالحه و تابعیت تن در دهد. دوم احتمالا خودش نا آگاه است و مرزهای مسئولیت خودرا نمی شناسد و نمی داند باتصمیم گیری اش چه لطمه ای به این فرهنگ و آئیین وارد می آورد. پس به نظر من تنها راه حفظ فرهنگ و آئیین مردمی فرا گیری، فرا گیری و فرا گیری است و بس. این فرا گیری شامل حال همه ما می شود. اگر ما علاقه به فرا گیری نشان دهیم، بدون شک خود با نیروی خود دروازه آزادی و دمکراسی را هم بر روی خویش می گشائیم.

9 - شما به عنوان فرهیخته و روشنفکری از نسل قدیمی تر، نسل جدید یارسان را چگونه می بینید وچه توصیه هایی به عنوان یک یارسانی آگاه برای جوانان دارید.
تنها امید من فقط نسل جوان است. نسل من دیگر نسل مصرف شده است و هیچ انتظاری نباید از ما داشت. اگر ما توانستیم تجربیات خودرا به نسل بعد منتقل کنیم، چه خوب وگر نه کار دیگری از دست ما ساخته نیست. با صراحت می گویم که امید من به آیندگان است، به این دلیل که روزی ده تا بیست ای میل از ایران دریافت می کنم و همه بدون استثناء از نسل جوان پرسشگر است. این نکته مرا بیش از حد شادمان کرده و سر پا نگهداشته است. آینده مردمان یارسان روشن است. شکی ندارم که روشنتر خواهد شد، اگر ما نکات زیر را با دقت رعایت کنیم: 1 بیشتر در فرا گیری کوشش کنیم و برای این کار هر پرسشی اگر ساده هم باشد، مطرح نمائیم، 2 تعصب خشک نشان ندهیم، بدانیم که آدم نادان تعصب و زور نشان می دهد، 3 هر استدلالی را با منطق بسنجیم و بعد بیان کنیم، یعنی خود در آوردی نکنیم که عاقبت دست آدمهای بلوفگو و خود درآور رو خواهد شد، 4 اگر اشتباهی داریم در تصحیح آن کوشش کنیم و بی جهت روی چیزی اصرار نورزیم که واقعیت ندارد، باور کنید اعتراف به اشتباه و نادانی هیچ ایراد ندارد و عیب نیست، 5 ایراد و انتقاد از هر نوعش را هرگز دشمنی به حساب نیاوریم، اگر باکینه و به قصد دشمنی هم مطرح شود. بنا بر این روی تمام ایرادها و انتقادها با دقت مطالعه کنیم. اگر درست بودند، انتقاد کننده را شخصی آگاه و دوست خود بدانیم و اگر انتقاد نابجا بود، کوشش کنیم طرف را قانع نمائیم که او اشتباه کرده، اگر قانع هم نشد، هرگز او را دشمن خود بحساب نیاوریم، 6 در پاسخ حرف رکیک و غیر دوستانه، حرف رکیک را به کار نبریم و بی محل کنیم طرفی را که حرف زشت می زند. بگذار بگویند که آدم ترسوئی است. بدون شک هیچ انسان فرهیخته ای آنرا جدی نخواهد گرفت و احترامی برای آدمهای متین قایل است. 7 آن کسی که پاسخ درست برای پرسش مارا ندارد به اسلحه تهمت و حرف رکیک و گاهی مشت و لگد و تهدید روی می آورد. ما با چنین سلاحی به جنگ او نمی رویم، بلکه اگر نمی دانیم، صراحتا می گوئیم که نمی دانیم. ندانستن هیچ عیب نیست، بلکه نپرسیدن عیب است. من در حد امکاناتم به همه پرسشها (ساده و بغرنج، بسیط و مرکب) هرچه باشند، اگر توانستم پاسخ می نویسم اگرهم نتوانستم بازخواهم نوشت که نمی دانم اما تحقیق می کنم و برایتان توضیح خوام داد. موفق باشید.


در پایان از لطف و همکاری شما بسیار سپاسگزاریم و امیدواریم که با و جود افرادی مانند شما جوانان یارسانی نیز راه فرهیختگی و روشنگری را در پیش گرفته و با یاری و راهنمایی امسال شما جامعه ی یارسانی هرچه بیشتر راه شکوفایی و آزادی را طی نماید .


من هم از لطف شما سپاسگزارم که این امکان مستقیم در تماس بودن با جوانان هم وطنم را به بنده دادید.
با آرزوی بهروزی و سعادت شما، یاران پردیور

 

Source: http://www.brwska.org/fa/index.php?news=3463

===============
=========
===
=

  

 

 
< بعد   قبل >
© 2007 - 1398, VOK Radio