Iranian Culture & Art Club of Fresno
به صدای کوردستان از آمریکا خوش آمدید-
رادیو ده نگی کوردستان له ئامریکا
Voice of Kurdish-American Radio for Democracy, Peace and Freedom
Home arrow مطالب arrow آیا فدرالیسم به تجزیه ایران منتهی خواهد شد؟
آیا فدرالیسم به تجزیه ایران منتهی خواهد شد؟ چاپ ارسال به دوست
vokradio.com, Los Angeles, CA, USA   

doshaki.jpgآیا فدرالیسم به تجزیه ایران منتهی خواهد شد؟

دکترعبدالستار دوشوکی
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

ظاهرا کلمه فدرالیسم به مشام سیاسی بسیاری از هموطنان واژه نامطبوعی است و آن را سیستم مطمئن و مناسبی برای اداره امور کشور ما نمی دانند. موافقان و مخالفان سیستم فدرالیسم بدون تجزیه و تحلیل علمی، تاریخی و عینی سیستم های مختلف فدرال در بیش از بیست و پنج کشور دمکراتیک دنیا و برآورد متناسب بودن آن برای ایرانِ آینده، با اتکاء به برداشت ها ذهنی، از مواضع خود با قاطعیت و گاه با تعصب دفاع می کنند. هدف این مقاله به دور از هر گونه توجیه و یا انکار جهت دار فدرالیسم، اگاهی رسانی و کالبد شکافی موضوع بحث انگیز فدرالیسم می باشد تا هموطنان با بطن مطلب آشنایی بیشتری پیدا کنند.

مخالفت با فدرالیسم از دریچه آگاهی و دانش می تواند معقول و قابل درک باشد، بشرط آنکه منطق و برهان مخالفت فقط بر اساس تعصب و ترس نباشد. واژه فدرالیسم نه مقدس است و نه مترادف با دمکراسی. کشورهایی نظیر اتحاد جماهیر شوروی سابق و یا یوگسلاوی سابق قانونا فدرال نامیده می شدند، اما در عمل دیکتاتوری مرکزی بودند و ولاغیر. فدرالیسم ربطی به نوع نظام حکومتی ( سلطنتی و یا جمهوری) ندارد. بعنوان مثال کشورهای فدرال نظیر بلژیک، مالزی و کانادا سلطنتی هستند در حالیکه آمریکا، آلمان و هندوستان جمهوری های فدرال هستند. برخی از کشورها نظیر آمریکا و سوئیس و تا حدی مالزی از طریق به هم پیوستن ایالات مستقل بوجود آمده اند در حالیکه اکثر کشورهای فدرال (هندوستان، نیجریه، کانادا) بعد از رهایی از استعمار و یا با رفراندم و تغییر قانون اساسی سیستم متمرکز ( اسپانیا، بلژیک، اتیوپی) بوجود آمده اند. تقسیمات ایالت ها و استان ها می تواند بر اساس ویژگی های تاریخی، بافت فرهنگی، قومی و زبانی (بلژیک، نیجریه؛ سوئیس، مالزی، هندوستان، اتیوپی) و یا صرفا جغرافیائی و استانی (آمریکا، آلمان، استرالیا) باشد. البته نظام فدرال نامتقارن که در آن بعضی استان ها و ایالت ها هویت و ویژگی های متغیری دارند، می تواند مخلوطی از مرزبندی های استانی مابین استان های همگون و ایالت هایی با بافت ویژه قومی زبانی و فرهنگی باشد. نظیر اسپانیا که در آن مناطق گالیسیا، کاتالونیا و باسک خودمختاری خاص خود را دارند. در پرتقال دو منطقه خودمختار (آزورز و مدئیرا) و دوازده استان همگون وجود دارد. در تانزانیا ایالت زنگبار(زانزیبار) از خودگردانی داخلی (خودمختاری) بهره مند است. در نظام های فدرال دوال(دوگانه) نظیر کانادا ایالت ها بیشترین خودمختاری در امور داخلی خود را دارند، در حالیکه در نظام های فدرال کواپراتیو(تعاونی) درجه بالایی از همکاری بین دولت مرکزی و "دولت" ایالتی چه از لحاظ افقی (قوای مقننه؛ مجریه و قضائیه ایالتی و کشوری) و چه از لحاظ عمودی ( شورای روستا، شورای شهر، شورای استان و یا مجلس ایالتی، پارلمان ملی کشور و دولت مرکزی) وجود دارد.

در نتیجه می توان گفت که نظام های فدرال مختلفی در دنیا وجود دارند که هر کدام ویژگی خاص خود را دارند. کشورهای اسکاندیناویای فدرال نیستند، اما با اتکا به سیستم غیر متمرکز مبتنی بر کمون های منطقه ای، و استانهای خودمختار دست کمی از نظام فدرال ندارند. مثال زنده تر شاید بریتانیا باشد که اسم فدرال را یدک نمی کشد؛ اما مناطق قومی آن نظیر اسکاتلند، ولز، و ایرلند از خودمختاری داخلی بسیار بالایی برخوردار هستند.

در نتیجه نباید برای واژه ها یقه یکدیگر را پاره کرد. فدرالیسم نیز بعنوان یک مقوله نسبی و قابل انتقاد از هیچ قداستی برخوردار نیست. بحث کردن در مورد آن بعنوان یک ساختار شناخته شده و تجربه شده موفق تاریخی، سیاسی و عینی باید مورد استقبال همه قرار بگیرد. البته تکیه باید بر روی دمکراسی بمثابه عدم تمرکز قدرت، رعایت منشور جهانیحقوق بشر؛ سکولاریسم، برابری، رفع تبعیض، حکومت مردم بر مردم در تمام سطوح و تمام شئون باشد. زیرا دمکراسی واقعی پیش شرط موفقیت فدرالیسم است. در ضمن همه هموطنان این حق را دارند که عقیده خود را در مورد سیستم اجرایی و یا نظام دولتی آینده ایران بیان کنند. هیچکس نباید این حق را بخود بدهد که به هموطن دگراندیش به دلیل ابراز عقیده اش در مورد فدرالیسم و یا هر نظام دیگری در چارچوب تمامیت ارضی ایران ِ فردا، توهین کرده و یا او را خائن و تجزیه طلب بخواند. بسیاری از کشورها از جمله کانادا، بلژیک، هندوستان؛ نیجریه، اسپانیا مشخصا برای جلوگیری از خطر تجزیه، به فدرالیسم به مثابه پادزهری علیه فروپاشی و بازتولید سانترالیسم مستبد، روی آورده اند. بهمین دلیل هیچ کشور دمکراتیک و فدرال به معنی واقعی کلمه دستخوش تجزیه نشده است. اما کشورهایی که فدرالیسم و اصول عدم تمرکز قدرت و حقوق اقوام را مستمرا نقض کرده اند و عملا بر پایه دیکتاتوری مرکزی و سرکوب همگانی بنا شده بودند، تجزیه شده اند. شوروی سابق و یوگسلاوی سابق دو نمونه بارز هستند. این در حالیست که همه کشورهای دمکراتیک و فدرال واقعی که در آنها هویت و حقوق اقوام تحت لوای قانون مورد احترام واقع شده است، تمامیت ارضی خود را حفظ کرده اند. هندوستان و نیجریه و مالزی و مکزیک و بلژیک و سوئیس و برزیل و کانادا چند مثال موجودهستند.

عده ای معتقدند ایران اولین کشور فدرال در تاریخ بشر بوده است. نظام های ساتراپی هخامنشی، اشکانی و ساسانی بر اساس ساتراپ های خود مختار (حاکمیت های منطقه ای) که هر کدام شاه خود را داشتند، پایه گزاری شده بودند. رهبر دولت مرکزی ایران شاه همه شاهان (شاهنشاه) ممالک محروسه ایران بود. این نظام غیر متمرکز با حمله اعراب به ایران و استقرار خلافت اسلامی از بین رفت. در اولین قیام موفق ایرانیان یعنی در انقلاب مشروطیت قانون اساسی ایران بر اساس عدم تمرکز قدرت و برپایی انجمن های ایالتی و ولایتی در ممالک محروسه ایران شکل گرفت. اصل نود تا نود و سوم قانون اساسی مشروطیت می گوید: " در تمام ممالک محروسه انجمن های ایالتی و ولایتی بلاواسطه از طرف اهالی انتخاب می شوند و این انجمن ها اختیار نظارت تامه در اصلاحات راجع به منافع عامه دارند". صد سال پیش که ملت ایران انقلاب کرد و نظام ایالتی ولایتی را برگزید، بسیاری از کشور های فدرال امروزی نظیر مالزی، هندوستان، نیجریه ، پاکستان، امارات متحده عربی و غیره وجود نداشتند. در نتیجه آنهایی که ادعا می کنند ما از نظر فرهنگی عقب مانده هستیم و ظرفیت پذیرش نظام فدرال را نداریم، خلط مبحث می کنند. تجربه همه کشورهای فدرال عملا و علنا ثابت کرده است که فدرالیسم باعث پیشرفت می شود؛ و نه اینکه پیشرفته بودن لازمه و یا پیش شرط فدرالیسم است. متاسفانه در طی صد سال اخیر مستبدان حکومت مرکزی قانون مشروطه تمرکززدا را زیر پا گذاشتند و تحت شعار هایی نظیر استقلال، حاکمیت ملی، صیانت از تمامیت ارضی، یکپارچگی ملی، وحدت و اقتدار ملی و غیره، و از طریق ادامه سانترالیسم خشن متمرکز در تهران و قم، ایران را به سیاهچال قرون وسطای مذهبی سوق دادند.

ما ایرانیان نیز دو راه بیشتر نداریم: یا با به آغوش کشیدن دمکراسی و حکومت مردم بر مردم در تمام سطوح و همه شئون مملکتی و رد هر گونه تمرکز قدرت مطلق در ید حکومت مرکزی که تا کنون مظهر سرکوب، فساد، بیعدالتی و عقب ماندگی ایران بوده، مملکتی متمدن بسازیم که در آن همه با عشق واقعی به وطن و برابری و آزادی زندگی کنند؛ یا این که عده ای "از ما بهتران" با هدفی مشخص وبا طرح موضوعاتی نظیر خطر تجزیه و غیره، ما را نسبت به ستم مضاعف بر علیه دیگران بی حس و بی اعتناء نموده و با تداوم استبداد حکومت خودکامه مرکزی به اهداف خود که همانا سرکوب همه ملت ایران است برسند. که متاسفانه در عرض صد سال اخیر اینگونه بوده است. آنهایی که به دمکراسی اعتقاد دارند، باید بدانند که دمکراسی در خلاء ایجاد نمی شود. یک جامعه دمکراتیک باید یک ساختار و سیستم تصمیم گیری اجرائی و یا دولتی غیر متمرکز بر اساس برابری، اصل مشارکت، تقسیم قدرت و ضد تبعیض داشته باشد. در ایران استبدادزده مردم اقصی نقاط ایران حق دارند که رئیس جمهور کشور را انتخاب کنند، اما حق انتخاب بخشدار ده خود و یا فرماندار شهر خود و یا استاندار استان خود را ندارند. در ایران استبداد زده بعنوان مثال یک بلوچ آزاد است که زبان انگلیسی، فرانسوی، عربی و یا روسی و اسپانیایی را یاد بگیرد؛ اما حق یاد گرفتن زبان مادری خود را ندارد. در ایران استبداد زده اگر یک هموطن بلوچ در شهر خود پلاکاردی را بدست بگیرد که بر روی ان نوشته شده است "من به زبان مادری خود افتخار می کنم"، بلافاصله دستگیر، شکنجه و زندانی می شود. اما اگر یک هموطن فارس زبان در اصفهان و یا تهران دقیقا همین کار را بکند، مورد تحسین و تشویق قرار می گیرد.

نگرانی آن دسته از هموطنان که مخالف فدرالیسم و بخصوص فدرالیسم جغرافیایی قومی هستند، نیز موضع مشروع و قابل درکی است که طرفداران فدرالیسم باید با متانت و احترام متقابل به آن بپردازند. دغدغه های هموطنان دگراندیش و نگرانی آنها را نمی توان و نباید با انگ هایی نظیر شونیسم فارس و غیره نادیده گرفت. ایران به مثابه یک قالی تاریخی رنگارنگ، سرزمین اقوام و مذاهب مختلف بوده و هست. حال به هر دلیلی که بوده اما واقعیت امروزه این است که بسیاری از استانهای ایران از نظر قومی و زبانی مخلوط هستند. بعنوان مثال اکثر آذری های ایران در آذربایجان زندگی نمی کنند. بسیاری از شهرهای کردنشین در آذربایجان غربی قرار دارند و نه در کردستان. در نتیجه از دیدگاه بسباری از هموطنان فدرالیسم قومی می تواند مشکل آفرین و باعث تنش و بروز جنگ قومی در مناطق مرکب قومی و زبانی شود. آنها معتقد هستند که هزینه چنین مخاطره ای بسیار بالا و غیر قابل تصور است و نباید در دنیای مدرن امروزی قومیت و یا مذهب را اساس مشروعیت سیاسی و یا تقسیم بندی واحد های سیاسی اجرایی کشور قرار داد. این می تواند یک نگرانی و اعتراض بجایی باشد که باید به آن پاسخ داده شود.

بسیاری از مخالفان فدرالیسم قومی، با فدرالیسم استانی و یا اداری موافق هستند. بسیاری از هموطنان بدلایل حوادث گذشته نظیر حکومت خودمختار آذربایجان توسط پیشه وری و جمهوری مهاباد توسط قاضی محمد در کردستان ایران و طرح "بحث های جنجال برانگیز" و به اصطلاح "تحریک آمیز" ازطرف تعداد محدودی از اشخاص و گروههای تندرو قومی، فدرالیسم را آغاز تجزیه ایران می دانند و بهمین دلیل با آن شدیدا مخالف هستند. وانگهی عده ای دیگر نیز یا از روی تعصب و عناد تاریخی و یا به دلایل مبهم و بعضا مشکوک اصرار دارند که این بحث از کانال تضاد قومی و یا به اصطلاح تضاد ملیتی (ملیت حاکم و ملیت های مظلوم) و نه تضاد بین حکومت مستبد که ترکیبی از فارس و آذری و عرب و غیره می باشد از یک سو، واقوام مظلوم و ستمدیده از سوی دیگر، پی گیری شود. یعنی مرز مشخص بین ظالم (حکومت های مستبد) و مظلوم (اقوام ایرانی) را مخدوش کرده و بجای آن اقوام ایرانی را در مقابل مردم فارس زبان ("قوم فارس") قرار دهند و حکومت جمهوری اسلامی را از تیررس آماج حملات و مبارزات یکپارچه ملی خارج کنند.

آیا فدرالیسم به تنش های قومی دامن خواهد زد و یا اینکه راه حلی مناسب برای جلوگیری از تنش خواهد بود؟ آیا فدرالیسم می تواند به یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران آسیب برساند؟ آیا سازمانها و احزاب قومی، واقعا در صدد رفع تبعیض هستند و یا اینکه سوداهای دیگری در سر می پرورانند؟ طرفداران فدرالیسم باید با ایجاد جو تعامل، احترام و دوستی متقابل و با استفاده از نگرش ها ی مثبت و راهگشا و بکار بردن ادبیات اعتماد سازی و همچنین با رجوع به تجربیات کشورهای فدرال چند قومی به هموطنان توضیح بدهند که مثلا آنچه در یوگسلاوی سابق اتفاق افتاد نتیجه مستقیم سرکوب اقوام توسط دولت مرکزی مارشال تیتو بود که با زیر پا گذاشتن قانون اساسی غیرمتمرکز، دولتی مستبد و قدرتمند ساخته بود و توانسته بود که با زور سر نیزه و سرکوب و اعدام، تخم نفاق و بدبینی بین صربها و اقوام دیگر یوگسلاوی را بکارد؛ در نهایت هم یوگسلاوی آنچه را که با زور سرنیزه در طی دهه ها کاشته بود، درو کرد. خوشبختانه اقوام ایرانی در طی سده ها در کنار یکدیگر با حس دوستی و اخوت، نه تنها همزیستی مسالمت آمیز بلکه اختلاط و آمیزش داشته اند. مشکل اساسی ما حکومت های خودکامه مرکزی بوده اند که همواره مخلوطی از اقوام مختلف بوده اند. من نیز با آن دسته از هموطنان که معتقدند اصرار و تاکید اولیه باید بر روی دمکراسی و منشور جهانی حقوق بشر و سکولاریسم باشد و نه یک سیستم اجرایی مشخص نظیر فدرالیسم، موافق هستم. اما درعین حال باید توضیح داد که دمکراسی را در قالب چه ظرف و یا سیستم شناخته شده و تجربه شده، می توان پیاده کرد. ایران تافته جدا بافته ای از بقیه دنیا نیست و نباید اجازه بدهیم همانگونه که آیت الله خمینی با وعده دمکراسی اسلامی مختص با ویژگی های فرهنگی و سنتی ایران، مردم (از جمله بنده) را فریب داد، اکنون نیز عده ای بگویند که شرایط فرهنگی ایران با سوئیس و بلژیک و آلمان و آمریکا متفاوت است و نمی توان سیستم های فدرال آنها را در ایران کپی کرد. این حرف شاید خریدار داشته باشد، اما در مورد سیستم های هندوستان؛ اتیوپی و نیجریه چطور؟ آیا آنها نیز فرهنگ سیاسی پیشرفته تری از ما دارند؟ مالزی و برزیل و مکزیک و آرژانتین و آفریقای جنوبی را چگونه می بینید؟ چرا همیشه به ما یاد داده اند که خود را تافته جدا بافته ای بدانیم؟

در پایان لازم است که چند نکته را توضیح بدهم. فدرالیسم (فدراسیون) با کنفدرالیسم (کنفدراسیون) فرق می کند. از نظر حقوق بین المللی در کنفدراسیون ایالت ها بمثابه یک کشور حق تعیین سرنوشت (جدائی) را دارند. در حالیکه در فدرالیسم این حق اتوماتیک وجود ندارد. بعنوان مثال در ایالت کشمیر و یا آسام هندوستان عده ای خواستار رفراندم برای جدایی هستند. اما از منظر قانون اساسی هندوستان و یا قوانین بین المللی، چنین حق قانونی برای جدایی وجود ندارد. در یک سیستم فدرال همه مردم ایران شهروندان و تبعه یک کشور(ایران) و با حقوقی کاملا برابرهستند. هر گونه تبعیض بر اساس قومیت، فرهنگ و زبان و غیره، غیرقانونی خواهد بود. حتی اگر بعضی از تقصیمات استانی نظیر بلوچستان، کردستان و غیره بر اساس قومیت و زبان باشند، که هستند، برتری قومی و زبانی وجود نخواهد داشت. یعنی هر شهروند ایرانی صرفنظراز قومیت و زبان درهراستان و یا ایالت ایران از حقوقی کاملا مساوی در تمام زمینه ها از جمله، حق زبان مادری، حق سکونت و زندگی و کار، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برای بالاترین مقام استان و یا ایالت، برخوردار خواهد بود. همان گونه که در یک سیستم سکولار هیچ دین و مذهبی از امتیاز و یا برتری خاصی برخوردار نخواهد بود، در یک سیستم فدرال نیز برتری و یا امتیاز ویژه قومی مردود خواهد بود. هدف فدرالیسم رفع تبعیض ونسخ ستم مضاعف در تمامی زمینه ها است، نه برتری یک قوم خاص، بر دیگر اقوام ایرانی در یک ایالت بخصوص. نه تنها زبان فارسی زبان رسمی و مشترک همه استان ها و یا ایالات کشور خواهد بود، بلکه پارلمان مملکت و دولت مرکزی ایران نظیر دول کشورهایی مانند آمریکا، برزیل، مکزیک، هندوستان، نیجریه، مالزی وغیره، مقتدر و قوی خواهد بود و بر همه امور کلی کشوراز جمله ارتش، اقتصاد کلان، ذخایر ارضی، سیاست و روابط بین المللی، پروژه های کلان، آموزش عالی و بسیاری از موارد دیگر نظارت و قدرت اجرایی خواهد داشت.

در یک سیستم فدرال بخشی از قدرت اجرایی سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه به ایالات منتقل خواهد شد؛ یعنی قدرت سیاسی تقسیم خواهد شد و نه حاکمیت ملی. ایران یک حاکمیت ملی یگانه و تجزیه ناپذیر خواهد داشت. تمرکززدائی دمکراتیک مبتنی بر دمکراسی شناخته شده، تجربه شده و نهادینه شده در جهان آزاد ( از جمله برزیل، بریتانیا، مکزیک هندوستان؛ فلیپین، اندونزی، مالزی، نیجریه، آفریقای جنوبی، کینیا و غیره) بهمراه رعایت کامل منشور جهانی حقوق بشر و سکولاریسم سرنوشت آینده ما ایرانیان است. ما سرنوشت مشترکی داریم و در نتیجه باید همه با هم بدنبال راه حلی مشترک باشیم و بجای پاشیدن بذر بدبینی و تضاد علیه یکدیگر، برای از سر راه برداشتن موانع رسیدن به دمکراسی، برابری، احقاق حقوق اقوام و منشور جهانی حقوق بشرو سکولاریسم، تلاش کنیم و موظب باشیم که احدی از هر دو سوی خط جدال، مجددا با تحریک احساساتمان، آدرس اشتباهی به ما ندهد.

جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸
لـــــــنــــدن


آدرس مطلب: http://www.kar-online.com/wp/?p=4144

 
< بعد   قبل >
© 2007 - 1398, VOK Radio