Iranian Culture & Art Club of Fresno
به صدای کوردستان از آمریکا خوش آمدید-

VOK Radio Newsletter

Name: 
Email:  
Subscribe Unsubscribe

Calendar of Events

« < August 2018 > »
M T W T F S S
30 31 1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31 1 2
No events
Home arrow فارسی arrow برنامه هفتگی خاورمیانه در سیاست جهاني با دكتر هيمن سيدى
برنامه هفتگی خاورمیانه در سیاست جهاني با دكتر هيمن سيدى چاپ ارسال به دوست
VOKRadio, Los Angeles, California, USA   

برنامه هفتگی خاورمیانه در سیاست جهانی

  hemn_seyedi_032018.jpg

دكتر هيمن سيدى

 

  همانطور که روزهای گذشته در فایلی صوتی به معرفی این برنامه پرداخته بودم، بخش نخست آن به مرور مهمترین رویدادهای ایران و خاورمیانه در هفته گذشته اختصاص دارد. در بخش دوم و اصلی این برنامه که مختص به آموزش دانش سیاسی و روابط بین‌الملل است نخست، مقایسه‌ای بین سه نگاه متفاوت تاریخ‌ محور به منشا مشکلات خاورمیانه صورت می‌گیرد و پس از آن، دو تئوری رئالیسم و کانستراکتیویسم در سیاست جهانی معرفی می‌شوند و به عنوان مدخلی برای بحث اصلی، نمونه‌هایی از تحولات خاورمیانه در راستای دو دیدگاه فوق ارائه می‌شود. در ادامه برنامه، به بخش مرور تاریخ میرسیم که به مناسبت روز، به دو رویداد کودتای ٣ اسفند ١٢٩٩ و همچنین تظاهرات ٢٩ بهمن ١٣٥٦اختصاص داده‌ شده. و در قسمت پایانی هم، دو مورد از خبرهای مرورشده در اول برنامه‌ را که نیاز به تامل بیشتری دارد، بررسی می‌کنیم .

 

https://soundcloud.com/hemn-seyedi/hemn-seyedi

 

 برای دوستانی که به خواندن بیش از شنیدن علاقه دارند و یا جهت آرشیو خود یا نقل قول، متن را بیشتر از صدا مفید می‌دانند، متن برنامه هفتگی خاورمیانه در سیاست جهانی در چهار پست فیسبوکی منتشر می‌شود.

 

.......

برنامه آموزشی'خاورمیانه در سیاست جهانی"

 هیجدهم اسفند نهم مارچ ۲۰۱۸

Posted 15 days ago

قسمت پایانی:

 

 https://soundcloud.com/hemn-seyedi/gyy4xq7kqxg1


اینک مرور تاریخ و بررسی دو انتخابات هفتم اسفندی در دو دهه اخیر ایران.
صندوق رای و انتخابات پدیده‌ای است که امروزه تقریبا در همه جای جهان دیده میشود از سوئیس گرفته تا کره شمالی. آنچه که آنها را از هم تفکیک می‌کند محتوی و مکانیزم آن است. در گذار از دیکتاتوری به دمکراسی صندوق رای فی نفسه معجزه‌ای نمی‌کند کما اینکه صدام حسین هم خود را منتخب مردم و برآمده از صندوقهای رای می‌دانست. اگر تنها رای دادن و پای صندوق رفتن کافی بود که می‌بایست الان هنوز جانشینهای فرانکو و پینوشه با همان سیستم قدیمی در اسپانیا و شیلی سر کار می‌بودند. اما این نحوه برگزای انتخابات، نحوه نظارت، ترکیب کاندیدها، چگونگی فضای انتخاباتی و چگونگی فعالیت احزاب و رسانه‌ها هستند که می‌توانند یک انتخابات را به وسیله‌ای برای گذار به دمکراسی یا به درجازدن در وضع موجود تبدیل کند.

در مواردی هم ممکن است میزان توانایی یا کارامدی منتخبین یک انتخابات معلوم نباشد و تنها در میدان عمل و در پروسه آزمون و خطا به مفید بودن یا مضربودن آن پی برد. انتخابات هفتم اسفند ١٣٧٧ از این موارد بود.
تازه یکسال از شروع روند اصلاحات و ریاست جمهوری خاتمی گذشته بود که تصمیم گرفته شد یکی از بندهای اجرانشده قانون اساسی یعنی تشکیل شوراهای شهر و روستا اجرا شود. علی‌رغم تصویب آن در قانون اساسی به استثنای شوری شهر سنندج که در بهار ١٣٥٨ تشکیل شده بود انتخابات شوراها در سایر مناطق تا آن زمان هرگز برگزار نشده بود. مردم حق داشتند آن را امتحان کنند.فضا هم فضای اصلاحات و تغییر بود. حتی بعضی مقامات حکومتی به مانند عبدالله نوری از مقام خود استعفا دادند تا در این نهاد تازه خدمت کنند. به مانند انتخابات سال قبل یعنی دوی خرداد در این انتخابات هم اصلاحطلبها پیروز شدند و همین نتیجه در انتخابات سال بعدی مجلس هم تکرار شد.

کسانی که در این سه انتخابات شرکت کردند افرادی بودند شجاع و عملگرا، پدیده‌ای را امتحان می‌کردند که قبلا آزموده نشده بود، معلوم نبود رئیس جمهور در برابر رهبر چه وزن و قدرتی دارد. مجلس در برابر شورای نگهبان چه میدانی برای مانور و تاثیرگداری دارد و اصولا حوزه قدرت و اختیارات شوراها چقدر است اما همه اینها امتحان شد و دیدیم آنگونه که خامنه‌ای به خاتمی گفته بود من هنوز از ده درصد قدرت قانونی‌ام هم استفاده نکرده‌ام، همان ده درصد هم کافی بود که قدرت رهبر و شورای نگهبان و قوه قضائیه همه قدرت رئیس جمهور و مجلس و شوراها را خنثی کند.

هفده سال بعد دقیقا در همان روز باز در ایران انتخابات برگزار شد اینبار همزمان برای مجلس و خبرگان. هفتم اسفند ١٣٩٤ اینبار نه تنها آزمودن یک آزموده بود که ترکیب کاندیداها و مکانیزم انتخابات به مراتب بدتر هم شده بود. کار به جایی رسیده بود که محمدرضا عارف به جای اعتراض به رد صلاحیتهای بی دلیل، اعلام کرده بود که تحت هر شرایطی در انتخابات شرکت می‌کنیم که اتفاقا همین موضع باعث رد صلاحیت کم سابقه‌ای شد. لیست امید مجبور شد خیلی از افراد ناشناخته و حتی اصولگرا را به عنوان کاندید خود معرفی کند. در انتخابات خبرگان رهبری هم مجبور شدند به امثال ریشهری و دری نجف آبادی رای دهند و با این ادعا که، مانع ورود یزدی و مصباح به مجلس خبرگان می‌شوند برای لیست خود بازارگرمی کردند. نتیجه را دیدیم. نااامیدی میلیونها رای دهنده که میتوانستند با دهها مکانیزم دیگر صدای خود را به حاکمیت برسانند و تسلیم هر صندوق رایی با هر شرایطی نشوند. کاری که در سایر نقاط جهان روی داده است. در چهل سال گذشته که مردم به اشکالی ناموفق تلاش برای تحول در سیستم جمهوری اسلامی را امتحان کرده‌اند، بیش از چهل کشور دیگر جهان از دیکتاتوری به دمکراسی‌هایی قابل قبول رسیده‌اند.

در مرور تاریخ هفته آینده به مناسبت روز جهانی زن به هشتم مارسهایی متفاوت از اکنون، در خاورمیانه دهه‌های گذشته می‌پردازیم. در بخش تئوریهای سیاسی هم، بحث اقتصاد سیاسی و سیستم اقتصاد جهانی را آغاز می‌کنیم، بنگاه لیبرالیسم به تجارت آزاد جهانی آشنا میشویم و نقد مارکسیسها به این دیگاه را بررسی میکنیم. شاد و سلامت باشید همیشه.

 

====================

برنامه آموزشی'خاورمیانه در سیاست جهانی"

 

 https://soundcloud.com/hemn-seyedi/2a-1

 
اکنون به تکمیل بحث هفته پیش پیرامون دو تئوری رئالیسم و کانستیراکتیویسم می‌رسیم و با نوع افراطی رئالسیم یعنی ژئوپولتیک هم آشنا می‌شویم. در برنامه قبلی گفته شد که رئالیسم بیشتر بر مساله قدرت و امنیت در روابط بین کشورها تاکید می‌کند و دولتها را بازیگرانی فارغ از ایدئولوژی و فرهنگ و هویت می‌داند که صرفا بر مبنای منافع ملی و در جهت افزایش قدرت و امنیت خود عمل می‌‌کنند و منتقدان این دیدگاه در تئوری کانستراکتیویسم هم این نگاه قدرت محور را زیر سوال برده و بر نقش تحولات جوامع انسانی در سیاستگذاری دولتها تاکید دارند و همچنین معتقدند فرض خردمحور بودن رفتار دولتها فرض درستی نیست. شخصی شدن سیاست در بعضی جوامع و آمیخته شدن آن به قدرت نیروهای نظامی و امنیتی از میزان عقلانیت تصمیمگریهای سیاسی آنها می‌کاهد، ضمن آنکه در مواردی هم مقولاتی غیرمادی چون مذهب، هویت، فرهنگ، و دیسکورس یا گفتمان غالب باعث می‌شود دولتها و ملتها صرفا به مساله امنیت و قدرت نپردازند و دغدغه‌های دیگری هم داشته باشند.

اما رئالیستها هم در برابر این انتقادها بی‌پاسخ نیستند. آنها ضمن پذیرفتن احتمال خطا و یا شخصی و نظامی شدن روند تصمیمگیریها کماکان معتقدند فاکتورهای غیرمادی و خطاهای انسانی نقش فرعی را دارند. مثلا تاکید می‌کنند که با وصف آنکه در دهه پنجاه میلادی پان عربیسم در اوج خود بود اما عراق به پیمان سنتو پیوست به همراه سه کشور غیرعربی ایران و ترکیه و پاکستان که از چشم ناسیونالیستهای عرب یک خیانت محسوب می‌شد. سازش نهایی اعراب با اسرائیل هم فاکت دیگری است که رئالیستها به عنوان پذیرش واقعیتی تلخ توسط عربها به آن استناد می‌کنند. درحالی که کانستراکتیویستها بر تفاوت شخصیتی جمال عبدالناصر و انورسادات در پذیرش این سازش تاکید می‌کنند رئالیستها معتقدند اگر ناصر هم زنده بود با وضعیت اسفناکی که جنگ با اسرائیل بر اقتصاد مصر تحمیل کرده بود وادار به سازش می‌شد. مثال دیگر آنها در مورد خمینی و جنگ با عراق است که علی‌رغم غلطت شدید ایدئولوژیک این جنگ او در پایان مجبور شد رئال پولتیک را بپذیرد و به علت کاهش منابع مادی و انسانی از ادامه جنگ صرف نظر کند. از دیگر سو بسیاری از رهبران سیاسی از ایدئولوژی برای اهداف مادی خود استفاده می‌کنند. صدام ادعا می‌کرد به خاطر ناسیونالیسم عربی به کویت حمله کرده است. بقیه رهبران هم به نام دفاع از اسلام یا صدور اسلام راستین منافع خود را پی میگیرند. رئالیستها حتی برای نزاع جاری بین بلوک شیعه و سنی هم پایه‌های مادی و غیرمذهبی می‌بینند.

اما مثالهای ناقض این پاسخها هم بسیارند. آنها هنوز نتوانسته‌اند برای دفاع مردمان نه دولتها، از اعتقاداتشان دلیلی پیدا کنند. انقلابها و جنبشهای اجتماعی، حرکتهای دمکراسی خواهی، مبارزات زنان و اقلیتهای نژادی و مذهبی علی‌رغم هزینه‌های بالای این مبارزات، پاسخی از سوی رئالیستها ندارد. در کل فعلا به این نتیجه‌گیری بسنده می‌کنیم که در جاهایی از جهان که سیاست نهادینه‌ شده، اتاقهای فکر و دانشگاهیان برنامه‌های دولتها را خط می‌دهند ، سیاست از رهبریت فردی یا نظامی‌گری رها شده و ایدئولوژیها به نحوی ارضا شده‌اند رئالیسم دست بالا را دارد.

در غرب اگرچه سوسیالیسم تحقق نیافته حداقل بخشی از بیمه و رفاه و تامینهای اجتماعی را تحقق بخشیده، لیبرالیسم اگرچه به ایده‌آل خود نرسیده اما بخشی از حقوق اقلیتها و آزادیهای فردی را به دست آوره، دمکراسی اگرچه به حاکمیت مردم یا دمکراسی اجتماعی منجر نشده ولی حداقل آزادیهای احزاب و انتخابات آزاد را عملی کرده، ناسیونالسیم اگرچه مردم کشورها را متحد و فارغ از طبقات اجتماعی‌شان نکرده اما مفهوم دولت- ملت را تا اندازه‌ای معنی بخشیده. در چنین جوامعی رئالسیم و تمرکز بر امنیت و قدرت میتواند مبنای سیاتگذاری دولتها شمرده شود اما در خاورمیانه که همه ایسمها از ناسیونالیسم و سوسیالیسم و لیبرالیسم گرفته یا سکولاریسم و اخیرا اسلامیسم هم، همه شکست مطلق خورده و همه هم معتقدند عامل شکست آنها خارجی بوده نه عملکرد خودشان، هنوز ایدئولوژی و هویت و فرهنگ حرف اول را می‌زند. پس میتوان گفت در تحلیل مسائل خاورمیانه کانستراکتیویسها دست بالا را دارند. در بحثهای این برنامه ما برتری دیدگاه کانستراکتیوست را فرض میگیریم تا زمانی که رویدادهایی عکس آن را ثابت کند.

در اینجا به نوع خاصی از رئالسیم می‌پردازیم که اخیرا در خاورمیانه طرفداران زیادی پیدا کرده و اصطلاحا پوپولار شده و از نوع افراطی رئالسیم است آنهم در خاورمیانه‌ای که گفته شد هنوز برای نوع عادی رئالیسم نیز آماده نیست. ژئوپولتیک یا درهمتنیدگی سیاست و جغرافیا فارغ از تحولات سیاسی و تاریخی. به آن سیاست زمین فارغ از زمان هم گفته می‌شود. درحالی که پس از جنگ سرد تصور می‌شد که این دیدگاه بدبینانه به سیاست به پایان خودش رسیده اما جنگ آمریکا علیه عراق در کنار ظهور چین و اهمیت پیدا کردن انرژی و منابع طبیعی برای هر دو قدرت، باز شماری را به تحلیل سیاست جهانی از منظر ژئوپولتیک واداشته است.

قدمت ژئوپۆلتیک به یونان باستان برمیگردد. در جهان مدرن نیز، این ایده که محیط پیرامونی و منابع طبیعی ساختار امنیتی کشورها را تعیین می‌کند منجر شد در قرن نوزدهم طبیعت‌گرایی به بخشی از علم سیاست تبدیل شود. در سطح جهانی بعضی بر اهمیت کنترل کردن دریاها و گذرگاههای باریک آبهای بین المللی تاکید داشتند و بعضی دیگر هنوز کنترل بر خاک را مقدم می‌دانستند و منطقه اوراسیا یا آسیای میانه را قلب جهان می‌پنداشتند که هرکه آن را در اختیار داشته باشد، انگار کنترل جهان را در اختیار دارد. بعدها هرچند ژئوپولتیک آلمانی در دوران هیتلر که بعد دموگرافی و نژادی ژئوپولتیک را برجسته کرد لطمه زیادی به اعتبار این نگرش داد اما باعث نشد پس از شکست آلمان و با آغاز جنگ سرد، آمریکا این سیاست را علیه شوروی سابق کنار بگذارد. در واقع این برای کنترل نواحی اطراف قلب جهان بود که ناتو شکل گرفت و مخصوصا ترکیه و نروژ به عضویت آن درآمدند. ادامه همین سیاست در دوران پس از سقوط شوروی بسیاری را قانع کرد که روابط بین الملل واقعا بر مبنای عوامل جغرافیایی استوار است تا نزاعهای ایدئولوژیک. با وصف آنکه ساختار سیاسی روسیه کنونی ربطی به دوران شوروی ندارد اما همان اندیشه‌های دوران جنگ سرد مبانی روابط آمریکا و روسیه را شکل می‌دهند.

حمله آمریکا به عراق در ٢٠٠٣ و حمله مشترک فرانسه و بریتانیا به لیبی در ٢٠١١ عنصر نفت و سایر منابع انرژی را مجددا یادآورشد. بسیاری حمله به عراق را در راستای کنترل این انرژی و اعمال فشار بر چین می‌دانستن که شدیدا وابسته به واردات نفت است. لیبی هم نزدیکترین کشور نفتی به غرب بود که بدون نیاز به عبور از تنگه هرمز و کانال سوئز، در مسیری به مراتب کوتاه تر و امنتز نفت را به اروپا می‌رساند. بعضیها حتی بحران سوریه را هم حاصل نزاع ژئوپولتیکی ایران و آمریکا می‌دانند که تاکنون به سود روسیه تمام شده است.

فراتر از نفت اکنون که چین به کارخانه جهان و به بزرگترین صادرکننده تبدیل شده کنترل دریای چین جنوبی و سایر گذرگاههای آبی توسط آمریکا- که در تمامی قرن گذشته کنترل این مناطق را در اختیار داشته- به معضل و تهدیدی امنیتی برای چین تبدیل شده است. در عرصه اقتصادی هم شکست گلوبالیزم و ادعای کوچک شدن جهان و در عوض ظهور منطقه‌گرایی که توجه اقتصاد جهانی را تنها به سه منطقه آمریکا و غرب اروپا و شرق آسیا معطوف کرده، تاکیدی بر این واقعیت است که هنوز فاصله دور و نزدیک و مسافت بین کشورها عنصر مهمی است که ژاپن و چین و کره و ویتنام را مجبور میکند علیرغم همه مشکلات سیاسی، به شریک تجاری هم تبدیل بشوند درحالی که صادرات آمریکا به متحدانش درشرق آسیا سال به سال رو به کاهش است.

از اینجاست که انتقادها به ژئوپولتیک جدی میشود و کم کم جای خود را به ژئواکونومیک یا سیاست بر مبنای رابطه میان جغرافیا با اقتصاد و تجارت می‌دهد. بلندپروازیهای چین در احیای جاده ابریشم در هر دو نسخه زمینی و دریایی خود، کم کم خاورمیانه مارا هم به این حوزه نزدیک و از اروپا و غرب دور می‌کند. در طول بحثهای آتی به اشتباهات متعددی که ممکن است سیاستمداران متاثر از نگاه ژئوپولتیک مرتکب شوند خواهیم پرداخت و درکنار آن، به این نگاه ترکیبی جغرافیا و اقتصاد و توجه به همکاری امنیتی جهت منافع اقتصادی با عنوان ژئواکونومیک بیشتر می‌پردازیم و بحث اقتصاد سیاسی را آغاز می‌کنیم.

 

=====================

برنامه آموزشی'خاورمیانه در سیاست جهانی"

 

https://soundcloud.com/hemn-seyedi/2a-1

  
اکنون در ادامه هفته پیش به بررسی منشا مشکلات خاورمیانه از سه منظر متفاوت می‌پردازیم.

در برنامه قبلی گفتیم که شماری منشا مشکلات خاورمیانه را به ١٤٠٠ سال پیش و ظهور اسلام برمی‌گردانند و از خمینی و بن لادن و ساموئل هانتینگتون به عنوان چهره‌های تاثیرگذار این مکتب نام بردیم.شماری دیگر هم قدمتی دو یا سه قرنی برای عقب ماندن خاورمیانه قائلند و گروه سوم نیز منشا آنرا رویدادهای پس از جنگ اول جهانی در صد سال پیش می‌دانند. در مورد گروه اول یعنی کسانی که ریشه مشکلات را ١٤٠٠ سال می دانند با اندیشه‌های خمینی و بن لادن تا اندازه زیادی آشنایی داریم در این برنامه خواهید شنید که آن سوی ماجرا چه در سر دارند.

هانتیگتون تز جنگ تمدنها را در پی حمله‌ای به ساختمان تجارت جهانی که دقیقا ٢٥سال پیش در فوریه ١٩٩٣ روی داده بود منتشر کرد. ٨ سال بعد که حمله یازده سپتامبر در ابعادی وسعیتر به همان ساختمان روی داد بسیاری آنرا دلیلی بر درست بودن نگاه او تلقی کردند. او معتقد است که تقسیم بندی رایج در قرن بیستم که درآن بلوک غرب را جهان اول می‌نامیدند و متحدین اروپایی مسکو را جهان دوم و بقیه کشورها هم جهان سوم، دیگر تقسیم بندی درستی نیست. یعنی کشورها و بلوکهای جهانی را نه جایگاه اقتصادی آنها و نه سیستم سیاسی آنها از هم تفکیک نمی‌کند بلکه این عناصری چون فرهنگ، تمدن و دین است که آنها را از هم جدا می‌کند مثل تمدن مسیحی در جهان غرب یا فرهنگ کونفوسیوس در شرق دور و تمدن اسلامی در بخشی از آسیا و شمال آفریقا. او ایدئولوژی و سیاست و اقتصاد را فرع مساله در کنار اصل تغییرناپذیر فرهنگ و مذهب می‌داند و معتقد است جنگ فرهنگی و دیرینه مسیحیت و اسلام، به جنگ تمدنهای آنها در قرن بیست و یکم می‌انجامد. او جنگهای بوسنی و کرواسی یا درگیری‌های جمهوری آدربایجان و ارمنستان در دهه نود میلادی درکنار تشدید فعالیت اسلامگرا‌‌ها در کل منطقه را نشانه‌‌های آغاز این نبرد فرهنگی و جنگ بزرگ این دو تمدن می‌دانست.

برای هانتینگتون تمدن یک قالب ثابت و ماندگار است که حتی میتواند طی ١٤ قرن بدون تغییر باقی بماند در صورتی که در همین چند دهه اخیر شاهدیم که مثلا فرهنگ سیاسی مردم عراق از سکولاریزم به سوی اسلامگرایی تغییر پیدا کرده و در ایران برعکس مردم از اسلامگرایی اوئل انقلاب فاصله گرفته و بیشتر خواستار حکومتی سکولار هستند. مثالی دیگر. در تحقیقی جالب که در نوامبر پارسال منتشر شد نشان داده شد که بیش از ٨٠درصد مردم مصر در سال ٢٠١١ شریعت را منبع اصلی قانون می‌دانستند اما متاثر از نزاع شیعه و سنی این میزان در ٢٠١٦ به ٣٤ درصد رسید. چطور می‌توان برای مردمی که طی پنج سال چنین تغییر نگرشی پیدا می‌کنند یک نگرش ثابت ١٤٠٠ساله درنظر گرفت. از نگاه هانتیگتون استعمار نقشی در شکلگیری حوادث نداشته یا اجرای غلط دیدگاههای لیبرالیسم ناسیونالیسم سوسیالیسم سکولاریزم که منجر به ظهور اسلامگرایی در خاورمیانه شد، ربطی به عملکرد قدرتهای جهانی و شرایط خارجی ایجادشده توسط آنها نداشته است.

نگاه دوم در بررسی منشا مشکلات خاورمیانه هم که تنها به رویدادهای دو سه قرن اخیر اروپا و طی نشدن این مسیر در خاورمیانه تاکید می‌کند، دچار تناقضاتی است در داخل و خارج از اروپا. پدیده ظهور و تکوین جامعه مدرن در خود اروپا هم حرکتی منسجم، همزمان و با اغاز و پایان مشخص نبوده است. بسیاری از کشورهای اروپایی به هیچ وجه مسیر انقلاب صنعتی انگلیس و انقلاب سیاسی فرانسه و یا شبه انقلاب دولت‌-ملت‌سازی آلمان را طی نکردند اما توانستند از مزایای پیشرفت آنها استفاده کنند. نروژ تا اواسط قرن بیستم و تا زمانی که کمپانی شل منابع نفت این کشور را کشف نکرده بود کشوری فقیر و کم‌توسعه‌یافته بود اما بلافاصله توانست مسیر دو قرن قبل اروپا را طی کند. بدون آنکه برای سوسیالیسم مبارزه کرده باشد، یا بدون آنکه برای حقوق زنان و آزادیهای سیاسی و اجتماعی مبارزه کرده باشد در همه زمینه‌های عدالت اجتماعی و برابری جنسیتی و آزادیهای مدنی به سرآمد کشورهای اروپایی تبدیل شده. شماری از کشورهای اروپای شرقی که اکنون با افتخار عضوی از اتحایه اروپا محسوب میشوند و در پارلمان اروپا سهمیه کرسی و نمایندگی دارند، بسیار دیرتر از نروژ هم به سیستمی سیاسی و اجتماعی پیوستند که دو تا سه قرن در جوامع انگلیس و فرانسه و آلمان برای آن مبارزه شده بود.

حتی در خارج از اروپا اکنون ما شاهد ثبات سیاسی و حاکمیتهایی قابل قبول در شرق و جنوب شرقی آسیا هستیم درحالی که بخش اعظم قرن بیستم را در جنگ و کشتار گذرانده بوند. جنگ سرد که پس از دو جنگ جهانی آغاز شد، در این مناطق چندان هم سرد نبود. در جنگ کره در دهه ١٩٥٠ بیش از چهار میلیون انسان کشته شد، در جنگ ویتنام بیش از دو و نیم میلیون انسان قربانی شدند و در جنگ داخلی اندونزی یک میلیون مخالف کشته شدند، در جنگ استقلال بنگلادش دو میلیون و در کامبوج هم چهار میلیون. اما اکنون اکثر این کشورها با جنگ و کشتار فاصله گرفته‌اند. جالب آنکه به جز مورد بنگلادش هیچکدام از این جنگها ربطی به جهان اسلام نداشت اما هیچ کس نگفت که شرق آسیا سرزمین نفرین شده است یا کسی این کشتار و جنایات را به فرهنگ و تمدن کونفوسیون وصل نکرد. در آمریکای جنوبی هم به همین روال. آنها هم تا همین سالهای پیش درگیر کودتا ودیکتاتوری و فساد بودند اما به تدریج مسیر دیگری در پیش گرفتند.

پس در این بحث، ما اولا نگاهی انتقادی به قرائت خمینی و بن لادن و ساموئل هانتینگتون از منشا جنگهای کنونی خواهیم داشت. نگاه اروپامحور در سیر تکامل جوامعه مدرن را هم دارای تناقضاتی بنیادین می‌دانیم و فرض را بر درستی نگاه سوم میگیریم. یعنی شرایط کنونی خاورمیانه جبری همیشتی و ازلی نیست. خاورمیانه سرزمینی نفرین شده نیست، بلکه جایی است به مانند سایر مناطق جهان اما مجموعه حوادثی در صدسال اخیر در این منطقه روی داده است که اولا اگر در هر جای دیگر جهان روی می‌داد ممکن بود حتی به نتایج بدتری هم ختم می‌شود، دوما با توجه به آنکه منشا آن حوادث خارجی بوده است، این شرایط می‌تواند ابدی هم نباشد و با رفع آن شرایط تحمیلی خارجی، خاورمیانه هم میتواند به مانند شرق آسیا مسیر ثبات و پیشرفت را طی کند.

پایان قسمت دوم (بقیه متن در پستهای بعدی).

 

===========================

سومین برنامه آموزشی'خاورمیانه در سیاست جهانی"

مارچ ٢، ٢٠١٨

 

https://soundcloud.com/hemn-seyedi/2a-1

 

در دو برنامه قبلی از طریق بررسی روابط دیپلماتیک دولتها و همچنین نزاعها و جنگ و رقابتهای میان آنها، با دو مکتب سیاسی رئالیسم و کانستراکتیویسیم آشنا شدیم. از این برنامه به بعد هم، از طریق بررسی اقتصاد سیاسی جهان و خاورمیانه، با دو مکتب دیگر، لیبرالیسم و مارکسیسم آشنا خواهیم شد. لیبرالیسم که به عنوان منتقد نگاه رئالیستی به اقتصاد ظهور کرد و مارکسیسم که آنهم به نوبه خود، منتقد جدی لیبرالیسم شد.

در بخش مرور تاریخی هم نخست به مناسبت هشتم مارس به بررسی جایگاه زنان در خاورمیانه دیروز و امروز می‌پردازیم و این نکته که آیا جامعه یا دولتها، کدامشان در ایجاد شرایط کنونی زنان در خاورمیانه بیشتر نقش داشتەاند.

همچنین مروری می‌کنیم به قیام کردها و شیعەها عراق علیه صدام در بیست و هفت سال پیش، اسفند ١٣٦٩ که نهایتا با فرازو نشیبهای، منجربه تشکیل حکومت اقلیم کردستان شد، پدیده‌ای جدید در خاورمیانه که در تاریخ معاصر این منطقه از جهان سابقه نداشت.

اما قبل از همه اینها، مرور رویدادهای هفته‌ای که گذشت...
مدت ۳۲ دقیقه

 

  ==========================

دومین برنامه آموزشی 'خاورمیانه درسیاست جهانی'

برنامه، یازدهم اسفند ١٣٩٦ دوم مارچ ٢٠١٨

 

https://soundcloud.com/hemn-seyedi/2a-1

سلام بر شما. به خاورمیانه در سیاست جهانی این هفته خوش آمدید. امروز در بخش تئوریک برنامه، نخست بحث قبلی پیرامون منشا مشکلات خاورمیانه از سه منظر متفاوت را ادامه داده و به پایان می‌رسانیم. سپس با جزئیات بیشتری به دو تئوری رئالیسم و کانستراکتیویسم می‌پردازیم و شاخه افراطی رئالیسم یعنی ژئوپولتیک را بررسی می‌کنیم. در بخش مرور تاریخ هم به دو انتخابات متفاوت در دو هفتم اسفند متفاوت می‌پردازیم، هفتم اسفند ١٣٧٧ یعنی ١٩ سال پیش که اولین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا برگزار شد و هفتم اسفند ١٣٩٤ دقیقا دو سال پیش که همزمان انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره مجلس خبرگان رهبری برگزار شد. اما قبل از همه اینها، مرور مهمترین رویدادهای هفته گذشته:

با خبرهای ایران شروع می‌کنیم؛ سفر عراقچی به لندن و اظهاراتش مبنی بر احتمال خروج ایران از برجام اگر سود اقتصادی نداشته باشد، تحت شعاع خبر امتناع شرکتهای هواپیمایی آلمان از ارائه بنزین به هواپیمای ظریف قرار گرفت و نشان داد دست ایران برای چانه‌زنی چندان هم پر نیست. علی‌رغم تلاش وزارت خارجه برای کم اهمیت نشان دادن آن، در داخل با عنوان خالی بودن باک برجام تعبیر شد. از دیگر سو، اظهارات روحانی پیرامون عملی نبودن اسلامی کردن علوم هم با واکنش تند محافظه‌کاران مواجه شد و اظهارات او در چهار سال پیش را برجسته کردند که گفته بود انقلاب ما اسلامی است و باید برای اسلامی کردن علوم گام برداریم. نقد مشابهی در مورد تغییر موضع بدون اذعان به مواضع قبلی، از سوی گروهی دیگر به زهرا رهنورد وارد شد که گفته بود با حجاب اجباری مخالفم اما بلافاصله نقش خود او در تئوریزه کرده حجاب اجباری در شبکه‌های اجتماعی مطرح شد. اینگونه تغییر موضعها بدون نقد نقش خود توسط این افراد حساسیت برانگیز شده است.

وتوی روسیه مانع تصویب قطعنامه شورای امنیت در مورد جنگ یمن شد که نقش منفی ایران در این جنگ را محکوم کرده بود. روحانی از این اقدام روسیه تشکر کرد. ایران روزبه روز بیشتر در بلوک روسیه قرار میگیرد بدون آنکه تضمینی برای تداوم حمایتهای روسیه وجود داشته باشد. هفته پیش به حمایت این کشور از اسرائیل علیه ایران اشاره کردیم.

در ترکیه درحالی که ارتش این کشور و متحدان جهادی‌اش در باتلاق عفرین گیر کرده‌ است دستگیری صالح مسلم در پراگ برای سه روز باعث شادی مقامات این کشور شد اما روز سه شنبه که دادگاه چک دستور آزادی صالح مسلم را صادر کرد، شکستی دیگر بر مجموعه شکستهای سیاسی و دیپلماتیک ترکیه افزوده شد. از دیروز همچنین احتمال تحریم ترکیه توسط آمریکا مطرح شده است به خاطر عملکردش در سوریه و تنشهای اخیر سیاسی با آمریکا اما کنگره و وزارت خارجه هنوز به نتیجه مشترکی نرسیده‌اند. امروز اکونومیست فضای رسانه‌های داخلی ترکیه را افسار زده توصیف کرد به نحوی که پس از جلسه نخست وزیر با مدیران رسانه‌های این کشور و ابلاغ دستورالعملی پانزده ماده‌ای، هیچکدام نتوانسته‌اند حتی ادعای حضور داعش در عفرین را نقد کنند یا گزارشی از تلفات غیرنظامیان منتشر کنند در مقابل ترکیه برای راضی نگه داشتن مچافظه‌کاران سنتی قانون زنا را مجددا به بررسی گذاشته و همزمان پخش ٢٠٨ ترانه کردی و ترکی را در تلویزیون دولتی ممنوع کرده است. امروز نهایتا وزیر دفاع ترکیه به افزایش تلفات نیروهای این کشور اذعان کرد و مجری تلویزیونهای دولتی سیاه پوشیده بودند.

قطر و عربستان: امروز المونیتور خبر داد که روسیه با واگذاری سپر دفاعی اس ٤٠٠ به قطر موافقت کرده و البته دو روز قبل پوتین برای محصول جدیدش یعنی موشکهایی که با اس ٤٠٠ هم قابل ردگیری نیستند تبلیغ کرده بود. اکونومیست هم در گزارشی تفصیلی نوشت که قطریها از خرید تسلیحاتی بدون آنکه کاربردی نظامی برای آنها داشته باشد، به عنوان ابزار دیلپماسی استفاده می‌کنند. در ٦ ماه گذشته که قطر توسط همسایگان عربش بایکوت شده بیش از ٢٠ میلیار دلار به خرید ٩٦ جت از آمریکا و بریتانیا و فرانسه اختصاص داده به نحوی که یک کمپانی هواپیماسازی انگلیس که قصد برکناری ٢٠٠٠ کارمند خود را داشت با امضای قراردادی ٧ میلیاردی با قطر کارمندانش را برکنار نکرد. جالب آنکه ارتش قطر تنها ٢٧هزار سرباز و پرسنل دارد و کمتر از ٢٠٠٠آنها در نیروی هوایی هستند و احتمالا باید خلبان هم بخرند یا فرماندهان اخراجی عربستان را استخدام کنند. در عربستان یکشبه همه فرماندهان ارشد نظامی اخراج شدند و فردایش اعلام شد که زنان هم میتوانند به عضویت ارتش درآیند. این اقدامات غیرمتعارف آینده اصلاحات در عربستان را مبهمتر هم کرده است.

و آخرین خبر در ارتباط با سوریه است که خامنه‌ای بشار اسد را یک چهره مبارز و مقاوم بزرگ نامید. درصورتی که در ٢٠١١ چندماه پس از آغاز بحران سوریه و درحالی که شمار قربانیان از چندصدنفر بیشتر نشده بود بشار اسد برای عقب نشینی و مذاکره با مخالفان اعلام آمادگی کرد اتفاقی که در اردن و مراکش هم روی داد و منجر شد اعترازات مردمی به اصلاحات در این دو کشور منجر شود اما آن زمان خامنه‌ای اجازه چنین کاری نداد. او نه تنها بشار را مبارز و مقاوم ندانست بلکه آنگونه که در خاطرات حسین همدانی از فرماندهان سپاه در سوریه ذکر شده خامنه‌ای گفته بود بشار بچه است و نمی‌داند باید در قدرت بماند به هر قیمتی. حال قیمت ماندن اسد به جان پانصدهزار انسان رسیده است بدون آنکه آینده معلومی داشته باشد.

(بقیه متن در پستهای بعدی)

 

امروز هفتم اسفند دو سال از انتخابات مجلس بنفش اسلامی و مجلس خبرگان اعتدال رهبری گذشت. دو سال پیش رهبران لیست امید چه غوغایی که به پا کرده بودند و البته چه دروغهایی که تحویل مردم ندادند و چه امیدهایی واهی که به جامعه تزریق نکردند! و الان دارند نتایج دروغها و امیدسازی های کوتاه مدتشان را تحویل می گیرند.

در بخش یاداوری رویدادهای تاریخی برنامه روز جمعه به این انتخابات و همچنین انتخابات هفتم اسفند ۱۳۷۷ خواهم پرداخت اما فعلا این دو یادداشت کوتاه را که دو سال پیش نوشته بودم بازنشر میکنم:

یک، 'ایران به سوی یک حزب رستاخیز دیگر،

اکنون دو تقسیم بندی کذایی اصولگرا و اصلاح طلب از معنی خالی شده و فرصت طلب های هر دو گروه، سیستم تک حزبی "اعتدال" را انتخابات کرده اند. هیچ کس هم سوال نمی کند که اعتدال منش و خلق و خوی است نه برنامه سیاسی. پس برنامه شما چیست؟

شاه هم دو حزب کذایی مردم ایران و ایران نوین را با هم در حزب رستاخیز یکی کرد. هفت میلیون نفر هم عضو حزب رستاخیز شدند.
اما معلوم نشد سال ۵۷، آن هفت میلیون نفر کجا بودند؟

خامنه‌ای، با استمرار سرکوبها از جنبش سبز تاکنون، هم توقع ها را به حداقل رساند، هم با فراهم کردن شرایط فرصت طلبانه، "اعتدالیون" هر دو جناح سابق را برای سیستم تک حزبی خود شناسایی کرد.

صدای پای فاشیسم به وضوح شنیده می‌شود.

....
دو، اگر حتی بتوان با هزار توجیه، دلایلی برای شرکت در انتخابات مجلس ساخت،

باز برای انتخابات خبرگان، هیچ دلیلی، حتی از نوع دلایل فوق هم نمی‌توان یافت.

خامنه‌ای برای تعیین جانشین خود همه تدابیر را اندیشیده است.
تائید صلاحیت تنها ١٦٠ نفر، برای یک مجلس ٨٨ نفره، که مطمئنا ٨٠ نفر آن مجلس، از وفادارن او خواهند بود، فقط یکی از تدابیر اوست.
طبعا او انتخاب جانشینش را به قضا و قدر و یا به رای همین مجلس خبرگان خود ساخته هم نمی‌سپارد.
کسی که بیست و شش سال رهبر یک حکومت بوده، طبعا جانشین خود را انتخاب کرده است.
وظیفه مجلس خبرگان، تنها دریافت نام او، و اعلان آن نام در روز مرگ خامنه‌ای است.
به همین دلیل کاندیداهایی تائید شده‌اند که ٩٥ درصد آنها وابسته به شخص خامنه‌ای هستند. از آن پنج درصد هم، حتی اگر همه وارد مجلس خبرگان هم بشوند، کاری بر نمی‌آید.
شرکت در انتخابات خبرگان، تنها دادن مشروعیت به مجلس منتصبین خامنه‌ای خواهد بود.

و در پایان:

تکرار شدن امیدهای کم‌عمر و زودگذر،
به ناامیدی‌های ماندگار منجر خواهد شد.
قابل توجه رهبران لیست امید!

هفتم اسفند ۱۳۹۴'.

 

 

============================

اولین برنامه آموزشی 'خاورمیانه درسیاست جهانی'

جمعه ٢٣ فوریه ٢٠١٨ چهارم اسفند ١٣٩٦

 https://soundcloud.com/hemn-seyedi/qztb2vmeqq52

همانطور که روزهای گذشته در فایلی صوتی به معرفی این برنامه پرداخته بودم، بخش نخست آن به مرور مهمترین رویدادهای ایران و خاورمیانه در هفته گذشته اختصاص دارد. در بخش دوم و اصلی این برنامه که مختص به آموزش دانش سیاسی و روابط بین‌الملل است نخست، مقایسه‌ای بین سه نگاه متفاوت تاریخ‌محور به منشا مشکلات خاورمیانه صورت می‌گیرد و پس از آن، دو تئوری رئالیسم و کانستراکتیویسم در سیاست جهانی معرفی می‌شوند و به عنوان مدخلی برای بحث اصلی، نمونه‌هایی از تحولات خاورمیانه در راستای دو دیدگاه فوق ارائه می‌شود. در ادامه برنامه، به بخش مرور تاریخ میرسیم که به مناسبت روز، به دو رویداد کودتای ٣ اسفند ١٢٩٩ و همچنین تظاهرات ٢٩ بهمن ١٣٥٦اختصاص داده‌ شده. و در قسمت پایانی هم، دو مورد از خبرهای مرورشده در اول برنامه‌ را که نیاز به تامل بیشتری دارد، بررسی می‌کنیم .
.......
نخست مروری بر رویدادهای هفته‌ای که گذشت.


سفر سه روزه روحانی به هندوستان. این دیدار در حالی روی داد که فشارهای بین المللی بر ایران افزایش یافته و نقش هند را در سالهای تحریم ایران قبل از برجام یادآور شد. قول روحانی برای انتقال رایگان نفت به هند و همچنین سپردن کنترل بخشی از چابهار ب ههندیها نشان از بالانس نبودن جایگاه دو کشور در روابط تجاری و تحمیل شرایط ویژه به ایران است. اقتصاد لرزان ایران باید خود را برای احتمال خروج آمریکا از برجام آماده کند. دستورالعمل آمریکا به سفارتهای اروپایی خود مبنی بر قانع کردن اروپائیان برای حمایت از تغییرات مطلوب آمریکا در برجام نشان از جدی بودن این احتمال دارد و چرخش پرهزینه به شرق می‌تواند بخشی واکنش ایران باشد.

شاخ و شانه‌‌کشیدنهای عربستان و اسرائیل و آمریکا برای ایران در مونیخ. کنفرانس امنیت جهانی مونیخ تریبونی شد که عادل الجبیر، نتانیاهو و مک مستر به نمایندگی ازاین سه کشور بر تهدیدهای ایران متمرکز شوند که نتانیاهو تا تهدید به حمله مستقیم به ایران هم پیش رفت. تلاشهای ظریف برای پاسخ ندادن به مورد به مورد ادعاها و طرح پیشنهادهایی کلی برای همکاری به جای تقابل، ضمن اینکه با عملکرد ایران در منطقه سازگار نبود بلکه اینبار لاوروف وزیر خارجه روسیه هم با او همراهی نکرد و ادعاهای قاسم سلیمانی برای نابودی اسرائیل را یادآور شد و محکوم کرد.

بحرانهای سوریه و یمن، هردو موضاعات شورای امنیت علیه ایران. در هفته گذشته تلاشها برای اعمال فشار بر ایران در این دو کشور از طریق شورای امنیت ادامه یافت. یونیسف، صندوق کودکان سازمان ملل هم با انتشار گزارشی سفید و بدون متن، اعتراض خود را به وضعیت اسفناک کودکان در سوریه ابراز داشت. کشتار غیرنظامیان در غوطه شرقی توسط نیروهای اسد ایران را هم مجبور به کرد که بپذیرد اوضاع در سوریه پیچیده‌تر شده نه اینکه آنگونه که گفته می‌شد رو به بهبودی است. در این میان اظهارات یحیی رحیم صفوی مشاور خامنه‌ای که گفته بود سوریه باید هزینه‌های ایران در این کشور را بازگرداند و الان ایران مشغول صادرات فسفات این کشور است، بیشتر شبیه تلاشی برای دلیل مادی پیداکردن برای سیاستهای ایران بود. قبلا هم قاسم سلیمانی ادعا کرده بود که هر توریست شیعه در مسافرت به ایران ٤ هزار دلای معادل بیست میلیون تومن پول به ایران می‌آورد. شعار سوریه را رها کن فکری به حال ما کن که در اعتراضات دیماه شنیده شد، شاید انگیزه ادعاهای رحیم صفوی بوده باشد.

سقوط دلخراش هواپیما و اظهارات متناقص مقامات دولتی رویداد مهم داخلی این هفته بود. رویاد دیگر داخلی، درگیری نیروهای دولتی با دراویش گنابادی در تهران بر افکار عمومی مردم ایران تاثیر ناخوشایندی داشت. مردمی که تبعات روانی رویدادهایی چون زلزله و آتش‌سوزی کشتی و سقوط هواپیما را طی مدت زمانی کوتاهی باید تحمل کنند، طبعا به رویداهای تلخ دیگری از این دست دست حساستر می‌شوند. این رویداد به همراه تحولات سوریه در بخش پایانی برنامه امروز بیشتر بررسی می‌شود.

مجلس ایران افزایش حقوق کارمندان را تا بیست درصد تصویب کرد. قبلا هم قطع یارانه‌ها و افزایش قیمت بنزین را لغو کرده بود. در اقدامی بی‌سابقه خامنه‌ای هم به تحقق نیافتن عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی اذعان کرد. باید دید که این اقدامات و مواضع جهت کاستن از عصبانیت مردم است یا واقعا منجر به تغییراتی خواهد شد. تاکنون صرفا احمدی نژاد را برای نامه‌نگاری به رهبر درخواست انتخابات آزاد بدون دخالت شورای نگهبان تشویق کرده است. او قبلا هم به مرگ زندانیان با عنوان خودکشی اعتراض کرده بود اما در دوران خودش هم اتهام دخالت شورای نگهبان به نفع او مطرح شد و هم زندانیانی در دوران بازداشت جان باختند و خودکشی نامیده شد
در ترکیه، علی‌رغم دیپلماسی فعال تنش در روابط آمریکا با این کشور ادامه دارد و سفر رکس تیلرسون کمکی به بهبود روابط آنها نکرد. از دیگر سو امروز اکونومیست ادعا کرد که امپراطوری مالی داعش علی‌رغم شکستهای نظامی این گروه کماکان پایدار است و صدها میلیون دلار پول داعش در خاک ترکیه از طریق سیستم حواله غیررسمی جابه‌جا و پس‌انداز می‌شود. اما نشانی از اعتراض رسمی به ترکیه دیده نمی‌شود. همزمان با صدور حکم ابد برای سه روزنامه‌نگار د رترکیه، یک روزنامه‌نگار آلمانی از زندان این کشور آزاد شد. آژانس مرزبانی اتحادیه اروپا هم اعلام کرد که ورود پناهجویان به این قاره از زمان بحران سوریه تا کنون به کمترین میزان خود رسیده است. ترکیه قبلا هم از مساله مهاجرت و برخورد با روزنامه‌نگاران برای اعمال فشار بر متحدان غربی خود استفاده کرده است.

و آخرین خبر که خبر ویژه این مجموعه هم محسوب می‌شود مربوط به برگزاری کنگره شانزدهم حزب دمکرات کردستان ایران به دبیر کلی مصطفی هجری است که از چند روز پیش آغاز شده و قرار است امروز به پایان برسد. در این کنگره موضوعات مهمی چون ادامه مبارزه مسلحانه، تغییر ساختار رهبری حزب، موقعیت این حزب در کردستان عراق و همچنین اتحاد مجدد با شاخه دیگر حزب، یعنی حزب دمکرات کردستان به دبیرکلی مصطفی مولودی مورد بحث و تصمیمگیری واقع شده است. گفته می‌شود که در صورت تصویب کنگره، حزب دمکرات کردستان ایران در آستانه نوروز امسال، پس از انشعابی دوازده ساله، مجددا در قالب یک حزب واحد به فعالیتهایش ادامه خواهد داد.
.............

اکنون به قسمت مباحث نظری این برنامه میرسیم که خود از دو بخش مستقل تشکیل شده، مقایسه سه نگاه تاریخ‌محور به مشکلات خاورمیانه و همچنین معرفی دو تئوری رئالیسم و کانستراکتیویسم در تبیین و تحلیل سیاست جهانی.

معمولا دلایلی متعدد و غالبا متضادی در بررسی و ریشه‌یابی مشکلات خاورمیانه بیان می‌شود. هم در بحثهای خودمانی و محفلی و درون تاکسی هم حتی در بحثهای جدی رسانه‌ای بارها این تناقضات دیده می‌شود. از ریشه‌یابی همه مشکلات در دین و مذهب گرفته تا دست و آمریکا و انگلیس را در همه مصیبتها دیدن و یا گلایه از خود جامعه کنونی. در مواردی دیده شده که این بیانهای متناقض همزمان بیان می‌شود بدون آنکه به تناقض جوهری آنها توجه شود.

درکل استادان و کارشناسان تاریخ سیاسی برای شناخت مشکلات جاری خاورمیانه سه نوع پیشینه ارائه می‌دهند. نگاه اول که نگاهی فرهنگ محور است، معتقد است که خاورمیانه سرزمین ادیان است و کمترین تاریخ برای قدمت جنگ و نزاع در این منطقه به ١٤٠٠سال پیش و ظهور اسلام بر‌میگردد. گروه دوم این نگاه مطلق نگر را رد می‌کند و معتقدند که برای ریشه‌یابی دلایل عقب‌ماندگی سیاسی خاورمیانه کافی است تنها سه قرن پیش را ببینیم روندی که در این دوران در جوامع غربی طی شده و در خاورمیانه غایب است. گروه سوم هم ریشه بخش اعظم مشکلات کنونی خاورمیانه را نه در گذشته‌های دور یا تحولات سه قرن اخیر، که در همین تحولات پس از جنگ جهانی اول ازسال ١٩١٨ دقیقا ١٠٠ سال پیش می‌بیند.

در این برنامه به تدریج با دیدگاههای هر سه گروه آشنا می‌شویم تا ببینیم کدام یک بیشتر با واقعیت خاورمیانه منطبق است. مطمئنا یافتن پاسخی نسبی به این پرسش میتواند در یافتن راه حل مشکلات کنونی بسیار مفید باشد. فعلا به همین بسنده می‌شود که نگاه اول یعنی نگاه فرهنگ محور که ریشه مشکلات را به ١٤٠٠ سال پیش برمیگرداند تقریبا از ارائه هرگونه راه حلی عاجز است. چه ساموئل هانتینگتون چه خمینی و بن لادن که از دو سر ماجرا مدافع این دیدگاه هستند و با همه اختلافاتشان همه معتقدند که این جنگ اسلام و غرب بیش از هزار سال قدمت دارد، هیچکدام به راه‌حلی کمتر از نابودی دیگری اکتفا نمی‌کنند.

دیدگاه دوم هم که بر تاریخ اروپا در سه قرن اخیر و روند رشد جامعه غربی، نحوه شکلگیری طبقات اجتماعی، نزاعها و سازشهای این طبقات و گروهها، شکلگیری احزاب، توسعه طبقه متوسط، شکلگیری جامعه مدنی و ... د رپروسه‌ای دویست تا سیصدساله تاکید می‌کند، آنهم، از ارائه را‌ه حلی کمتر از یکی دو قرن عاجز است!
اما گروه سوم ضمن آنکه بخش زیادی از تبیین تفاوتهای خاورمیانه و غرب که توسط گروه دوم ارائه می‌شود را می‌پذیرد معتقد است که اولا این تفاوت تنها مختص به خاورمیانه نیست و به جز غرب/اروپا و شمال آمریکا تقریبا هیچکدام از مناطق دیگر جهان این مسیر طبیعی رشد جوامع مدرن را طی نکرده است، دوما سرنوشت همه آنها به مانند هم یا به مانند خاورمیانه نیست. مثلا نمیتوان مسیر آفریقا و آمریکای جنوبی و شرق آسیا را با خاورمیانه یکی دانست. پس آنها تاکید می‌کنند که مجمومه تحولاتی از ١٩١٨ به این سو در خاورمیانه روی داده است که منجربه مشکلات کنونی شده است و غالب این تحولات منشا خارجی داشته و با رفع آن عوامل، خاورمیانه هم می‌تواند جایی باشد به مانند سایر مناطق جهان. مثلا به مانند شرق آسیا که در نیمه دوم قرن بیستم دوران خونباری را طی کرد اما اکنون به یکی از سه قطب صنعتی و ثروتمند جهان تبدیل شده.

در ادامه این برنامه‌ها، به تدریج مصداقهایی در تائید یا رد این سه دیدگاه ذکر می‌شوند تا نهایتا به شکلی نسبی، یکی از آنها بیشتر موردتائید واقع شود و اشراف بر آن، در نحوه نگرش ما و ارائه راه‌حلهایی برای رفع یا کاهش مشکلات خاورمیانه راهگشا باشد.

...
اکنون به قسمت دوم بحث تئوریک امروز میرسیم: معرفی دو دیدگاه متفاوت در تبیین سیاست جهانی و سیاست در خاورمیانه، رئالیسم و کانستراکتیویسیم.

این دو تئوری در کنار مارکسیسم و لیبرالیسم که فعلا موضوع بحث ما نیستند به تشریچ چگونگی سیاست جهانی می‌پردازند و هرکدام دلائلی خاص برای جنگ، صلح و مشکلات دیپلماتیک در روابط کشورهای جهان از جمله خاورمیانه ارائه می‌دهند. این تئوریها نه تنها می‌توانند نگاه متفاوتی از تحولات جهان ایجاد کنند بلکه حتی قدرت ایجاد تغییر در رفتارهای دولتها و ملتها را هم دارند که به تدریج با چگونگی عملکرد آنها آشنا می‌شویم. نخست رئالیسم.

این مکتب فکری که خود به چندین نوع رئالیسم کلاسیک و ساختارگرا و نئوکلاسیک و همچنین نوع افراطی آن یعنی ژئوپولتیک تقسیم می‌شود تاکنون حداقل از جنگ جهانی دوم به این سو تئوری غالب در بررسی شرایط جهان و تبیین و توضیح جنگها و نزاعها بوده. طبعا برای خاورمیانه هم که یکی از مراکز جنگ و نزاع در جهان است، این تئوری دست بالا را در تحلیل داشته است. از نگاه متفکران رئالیست جنگ و درگیری کشورها و ملتها ریشه در ذات و وجود انسانها دارد. نه به این دلیل که گویا انسانها همه پرخاشگرند بلکه بیشتر به این دلیل که یا در برابر تهدید از خود دفاع می‌کنند یا تلاش می‌کنند جلوی تهدیدهای بالقوه و احتمالی پیش رو را بگیرند. در نگاه آنها جهان برخلاف تصور رسمی که گویا بر اساس حقوق بین‌الملل و روابط بین الملل و قوانین بین‌الملل و ... اداره می‌شود، جهان بی‌نظم و بی‌قانونی است و تنها در داخل کشورها قوانین حاکم است نه در روابط بین کشورها. از نظر آنها مسئول امنیت مردم تنها دولتها هستند. یک دولت جهانی وجود ندارد که پاسخگوی مطالبات مردم و تامین کننده امنیت مردم باشد. یک شماره تلفن ١١٠ جهانی وجود ندارد که شهروندان در مواقع اضطراری به آن زنگ بزنند و طلب کمک کنند بلکه مجبورند به ١١٠ کشور خود زنگ بزنند. رئالیسم پس بیشتر بر مفاهیمی چون امنیت، حاکمیت، قدرت، منافع ملی کشورها تاکید می‌کند. رهبران این کشورهاهم برای حفظ امنیت خود و شهروندانشان مجبورند همیشه بر قدرت خود بیافزایند اما مشکل اینجاست که چون قانونی بر جهان حاکم نیست، معمولا افزایش امنیت یکی به معنی کاهش امنیت آن دیگری محسوب می‌شود.

کشورها باید اجازه ندهند که یک قدرت دیگر بر آنها مسلط شود. ولی آنچه که به عنوان تلاش برای جلوگیری از هژمونی و سلطه یک قدرت دیگر انجام می‌گیرد، معمولا توسط آن قدرت خارجی هم به عنوان تلاش برای ایجاد سلطه‌ای جدید‌ تلقی می‌شود و البته زیاد هم بی‌راهه نمی‌روند. مثلا از قرن نوزدهم تاکنون انگلیس با وصف آن که خود همواره قدرت اول یا دوم اروپا بوده اما همیشه نگران قدرتگیری آلمان هم بوده است که در دو مورد هم به جنگ میان آنها انجامید. جالب آنکه زمانی هم که حتی با هم در یک بلوک سیاسی قرار داشتند و متحد هم بودند باز این نگرانی رفع نشد. مارگارت تاچر نخست وزیر بریتانیا با همه دشمنی‌هایش با بلوک شرق، اصلا از سقوط دیوار برلین خوشحال نشد. او نگران روزی بود که آلمان متحد از انگلیس قویتر شود و دیدیم که دو دهه بعد انگلیس، حتی سلطه نرم و سلطه غیرنظامی آلمان بر اتحادیه اروپا را تاب نیاورد و از آن جدا شد. همین امروز اکونومیست هشدار دادکه نیروی نظامی آلمان ناکارامد است چرا چون این کشور ١ و دو دهم درصد از بودجه‌اش را برای امور نظامی هزینه می‌کند درحالی که بودجه نظامی بریتانیا دو و دو دهم درصد است، هشداری جدی اکونومیست به آلمان! عربستان رکورددار این درصد شد و در پی رقابت با ایران بودجه نظامی‌اش را به ده درصد رساند! اینجاست که قدرتها بر سر دوراهی بی‌پایان امنیت و سلطه قرار می‌گیرند. در سطح جهانی هم چنین است.

برای قدرتهای جهانی طبعا بهترین گزینه این است که به قدرت اول جهان تبدیل شوند ولی چون این امر ممکن نیست قدرتهای جهانی محکوم به رقابتی بی‌پایان با هم هستند چیزی که الان بین آمریکا و اروپا و چین و روسیه شاهدیم. البته در مواردی که خطر بزرگی قدرتها را تهدید کند، رئالیستهای ساختارگرا معتقدند که باید ائتلافی علیه آن تهدید مشترک ایجاد شود به مانند اتئلاف بریتانیا و شوروی علیه هیتلر یا عربستان و آمریکا علیه ایران. در مورد تهدیدهای اطلاعاتی هم همینطور. امروز مجله اکونومیست انتقاد کرده بود که چرا غرب در برابر تهدیدهات اطلاعاتی روسیه متحد نمی‌شود و چرا ترامپ به اندازه اروپاییها این تهدید را جدی نمیگیرد که به قول اکونومیست ریشه در گذشته پوتین و سابقه او در سازمان کا گا ب دارد.

از نظر رئالسیتها این رقابتها زمانی به جنگ ختم می‌شود که طرفین احساس کنند پیروز می‌شوند و از طریق جنگ سهم بیشتری به دست می‌آورند تا از طریق دیپلماسی. اگر هر دو احتمال شکست را قوی ببینند مانند مورد آمریکا و شوروی هیچ وقت به جنگ هم نمی‌روند یا اگر یکی از طرفین ببیند با ورود به جنگ به جایی نمی‌رسد تسلیم جنگ طلبی طرف مقابل می‌شود به مانند فرانسه در برابر آلمان که در جنگ دوم جهانی آلمان تقریبا بدون جنگ فرانسه را اشغال کرد اما اگر به مانند سوریه کنونی همه طرفین احتمال پیروزی را برای خود جدی ببینند همه همزمان وارد جنگ می‌شوند کما اینکه الان از آمریکا و روسیه گرفته تا ایران و ترکیه و اسرائیل و بقیه قدرتهای منطقه همه به نحوی وارد بحران سوریه شده‌اند.
نگاه رئالسیتهابه خاورمیانه به مانند نگاهشان به سایر مناطق جهان است. ویژگی متفاوتی برای آن قائل نیستند حتی جنگ اسلامگراها با غرب را هم بر مبنای نگاهی مادی تحلیل می‌کنند و آنرا به تقیسم نابرابر قدرت و ثروت میان آنها تقلیل می‌دهند. ساختار دیکتاتوری کشورهای خاورمیانه را هم متفاوت از سایر مناطق جهان سوم نمی‌بینند یعنی از نظر آنها تفاوتی بین عراق و فیلیپین و ونزوئلا وجود ندارد.

همانطور که اشاره شد از جنگ دوم جهانی به این سو مکتب رئالیسم، دیدگاه غالب در تحلیل روابط بین دولتها محسوس می‌شد اما از دهه هشتاد میلادی کم کم انتقاداتی جدی به آن وارد شد که با سقوط شوروی که رئالیستها آن را پیشبینی نکرده بودند به اوج خود رسید و از سال ٢٠٠٠ به آنسو انتقادهای وارد به رئالیسم در قالب یک تئوری جدید به نام کانستراکتیویسم تئوریزه شد. علی‌رغم تنوع انتقادها میتوان آنها را در دو گروه دسته بندی کرد، نخست نادیده گرفتن هنجارهای متفاوت، ایده ها، هویت انسانها، ساختار متفاوت جوامع، نقش مذهب، نقش هویت و ناسیونالیسم، نقش جنبشهای اجتماعی و انقلابها و کلا کم اهمیت جلوه دادن هرآنچه فاکتورغیر مادی است. و انتقاد دوم بر مفروض گرفتن عقلانیت رفتار دولتها و رهبرهاست. این فرض که گویا دولتها دستگاههای مکانیکی یا کامپیوتری هستند که بر اساس محاسباتی دقیق بر مبنای منافع خود، بهترین تصمیمات را اتخاذ می‌کنند.

کانستراکتیویستها، این خردمحوری دولتها را نقد می‌کنند و همچنین معتقدند که انتخاب انسانها همیشه سودجویانه و منفعتی یا خردمحور نیست. آنها معتقدند که انسان بر اساس شناختی که به درست یا به غلط از خود دارد و بر اساس میزان سنخیت یا عدم سنخیتی که با دیگران دارد تصمیم بر رقابت یا رفاقت می‌گیرد. دولتها و حاکمان هم همینطور. معتقدند که منافع هم به مانند هویت، چیزی است که ما در ذهن خود میسازیم و ممکن است مثلا تعریف منافع ملی از منظر شما با منافع ملی از منظر حاکمان کشور شما یکی نباشد. در سطح جهانی هم آنها نگاهی جامعه‌شناسانه به روابط بین‌الملل دارند و بر نقش هویت و فرهنگ تاکید می‌کنند. جالب آنکه فرهنگ را هم عنصری کانستراکتیو یا تکوینی می‌دانند که به پدیده ثابتی نیست بلکه دائم درحال تغییر و تکوین است. معتقدند که رفتار بازیگران میدان سیاست، همه در جهت افزایش امنیت و قدرت نیست بلکه در مواردی، اتفاقا زیاد به امنیت اندیشیدن، خود ناامنی می‌آورد. آنها این فرض رئالیستها را که سیاستهای دولتها توسط انستیتیوهایی علمی و اتاق فکرهایی تخصصی اتخاذ می‌شود را قبول ندارند بلکه معتقدند در بسیاری موارد رهبران مستبد یا رهبران کاریزماتیک می‌توانند به تنهایی تصمیمات مهم سیاسی بگیرند. از دیگرسو اتکای آنها به نیروهای امنیتی غالبا پای نظامیان را به دنیای سیاست باز می‌کند یعنی در جوامع غیرپیشرفته، شخصی شدن سیاست و همچنین، نظامی شدن سیاست از میزان عقلانیت تصمیمات سیاسی می‌کاهد.

نکته دیگر آنکه برخلاف رئالیستها، اندیشمندان کانستراکتیویست به قدرت دیسکورس و ایجاد گفتمان غالب باور دارند. در تحلیلهای آنها اینکه چگونه فرد یا افرادی بتوانند در یک جامعه یا در جوامع متعدد یک اندیشه را به جریان غالب تبدیل کنند شاید به اندازه قدرت و امنیت دولتها موثر باشد چه بسا منجر به تغییر معادلات قدرت هم بشود. نقش گفتمان عدالت‌جویانه‌ای که مثلا روسو در انقلاب فرانسه ایفا کرد، تاثیر گفتمان مبارزات طبقاتی مارکس بر جنبشهای دو قرن اخیر جهان، نقش گفتمان مبارزات خشونت پرهیز گاندی، مارتین لوتر کینگ و ماندلا در قرن بیستم و همچنین قدرت نفوذ گفتمان اسلامی ایجاد شده توسط خمینی و بن لادن در دهه‌های اخیر در جوامع اسلامی مثالهایی هستند که معمولا در تحلیلهای رئالیستی جایگاه خاصی ندارند اما به بخشی مهم از حوزه پژوهشهای کانستراکتیویسم تبدیل شده است.
در برنامه هفته آینده پس از مرور خبرهای هفته، با جزئیات و مثالهای بیشتری معرفی این دو مکتب سیاسی و مقایسه آنها را ادامه می‌دهیم و در سایر بحثهای برنامه‌های بعدی که به اقتصاد سیاسی خاورمیانه میرسیم، باز مجددا گاهگداری به نمونه‌های تائید کننده یا نقص کننده مبانی دو مکتب رئالیسم و کانستراکتویسم می‌پردازیم.

......................

حال به بخش مرور رویدادهای تاریخ معاصر میرسیم. سوم اسفند ١٢٩٩ تهران و بیست و نهم بهمن ١٣٥٦ تبریز.

دیروز سوم اسفندماه، ٩٧ سال از کودتای رضاخان میرپنج و سیدضیا طباطبایی گذشت که سرآغار تغییراتی مهم در ساختار سیاسی ایران بود به نحوی میتوان گفت این تغییرات با شرایط سیاسی اکنون ایران هنوز مرتبط است چرا که علی‌رغم پایان سلطنت پهلوی اما ساختار سیاسی متمرکزی که با سلطنت رضاشاه در ایران اغاز شد و قدرت سیاسی، اقتصادی و اداری را در تهران متمرکز کرد و سیاست یکسان سازی زبانی و فرهنگی را در پیش گرفت، با همه عواقبش، هنوز در ایران موجود است و در سلسله بحثهای ناسیونالیسم در برنامه‌های بعدی به تفصیل به آن می‌پردازیم.
علی‌رغم گذشت نزدیک به یک قرن هنوز در مورد نقش انگلیس در این کودتا اتفاق نظری وجود ندارد. جدی‌ترین تالیفاتی که تاکنون در این مورد انجام شده است اثری از آقای سیروس غنی است با عنوان برآمدن رضاشاه، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها و همچنین کتاب 'رضاشاه و بریتانیا' تالیف محمد قلی مجد. دو کتاب فوق به دو نتیجه‌گیری متفاوت رسیده‌است، آقای غنی نقش انگلیس را کمرنگ و دکتر مجد این نقش را پررنگتر دیده است. شاید دلیل این تفاوت در منابعی باشد که استفاده شده است. در اولی از اسناد وزارت خارجه انگلیس استفاده شده و دومی با استناد به اسناد وزارت خارجه آمریکا تهیه شده است. این نشان می‌دهد نحوه استفاده از منابع در یک پژوهش تاریخ چگونه می‌تواند بر نتیجه گیری آن پژوهش تاثیر بگذارد. در این مورد می‌توان گفت با توجه به آنکه آن زمان آمریکا هنوز مستقیما ذینفع در صحنه سیاسی ایران نبود شاید بتوان منابع آن را مستقلتر دانست اما آنچه الان اهمیت دارد بیش از نقش انگلیس در این کودتا، نقش این ساختار سیاسی نود ساله در مشکلات کنونی ایران است که یادگار آن کودتا هنوز در صحنه سیاسی و اقتصادی ایران باقی است و همانگونه که عرض شد در برنامه‌های آتی بیشتر به آن می‌پردازیم.

رویداد تاریخی دوم که اینجا از آن یاد میکنیم، اعتراضات و سرکوب تجمعات بیست و نهم بهمن ١٣٥٦ در تبریز است که در تاریخ رسمی جمهوری اسلامی به عنوان دومین حرکت اعتراضی منتهی به انقلاب از آن یاد می‌شود. اعتراضات تبریز در چهلم اعتراضات نوزده دیماه ١٣٥٦ قم برگزار شده بود که آنرا آغاز انقلاب معرفی می‌کنند. یعنی در روایت رسمی، تحولی که به انقلاب ٢٢ بهمن ختم شد، روندی چهارصد روزه بود که از نوزده دیماه قم آغاز شد و در بیست ونه بهمن تبریز به حرکتی ادامه‌دار تبدیل شد تا نهایتا به انقلاب بهمن ٥٧ انجامید. اما در این روایت رسمی، از خلایی صدروزه در این روند سخنی به میان نمی‌آید. در واقع از حرکت سوم که در تهران و در چهلم اعتراضات ٢٩ بهمن تبریز برگزار شده بود، به مدت ١٠٠ روز ایران شاهد اعتراضاتی به مانند سه رویداد قم و تبریز و تهران نبود. این که این وقفه ١٠٠ روزه چرا به وجود آمد پاسخش روشن است. تقلیل یافتن و تخلیه توان طرفداران خمینی که سه حرکت فوق نهایت توانشان بود و قادر به انجام حرکت چهارم در مشهد نبودند. اما اینکه پس از ١٠٠ روز چگونه مجددا اعتراضات جان گرفت، کاتالیزور یا جوش دهنده این دو مقطع به هم چه بود و از همه مهمتر، ماهیت و ترکیب اعتراضات پس از این ١٠٠ روز وقفه، در مقایسه با سه حرکت قم و تبریز و تهران چه تغییری کرده بود پرسشهایی هستند که سعی می‌کنم در مجموعه بحثهای مرتبط با انقلاب ١٣٥٧ در برنامه‌های آتی به آن بپردازم. در اینجا فعلا به این نکته اکتفا می‌کنم که روایت رسمی جمهوری اسلامی از ٤٠٠ روزه بودن آغاز و به انجام رسیدن انقلاب بهمن ٥٧ را به چالش کشیده می‌شود.
......

اکنون از میان رویدادهایی که در بخش مرور خبرهای هفته در اول برنامه اشاره شد، به دو مورد درگیریهای حاکمیت با دراویش و همچنین پیوستن نیروهای کمکی سوریه به عفرین اندکی بیشتر می‌پردازیم که در واقع پایان بخش این برنامه هم خواهد بود.

حوادث هفته گذشته تهران دومین شوک زمستانی برای جمهوری اسلامی بود آنهم در سالی که ظاهرا بهارش برای خامنه‌ای آغاز خوبی داشت. مجموعه اعتراضات وسیع و بی‌سابقه دیماه که صدشهر ایران شاهد تندترین اعتراضات به کلیت جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای بود در کنار درگیری خونبار بسیج و نیروی انتظامی با دراویش گنابادی نمی‌بایست شاخصه اصلی سالی باشد که ظاهرا با انتخاباتی با شکوه آغاز شده بود. در اردیبهشت امسال فضای خاص رقابتیی که در انتخابات ریاست جمهوری ایجاد شد، یکی از پرمشارکت‌ترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی را رقم زد که اگر نتیجه انتخابات ٨٨ را به دلیل مناقشاتی که در پی داشت و ادعای تقلبی که مطرح شد کنار بگذاریم، میتوان گفت روحانی با بیشترین رای و با شکستن رکوردهای انتخابات پیشین به ریاست جمهوری رسید.

اما همان زمان هم کسانی بودند که این میزان مشارکت را در فضایی قطبی شده را تصنعی می‌دانستن و نه دلیلی بر مشروعیت و کارامدی نظام. آنها پیشبینی بالا رفتن توقع مشارکت کنندگان را داشتند و می‌گفتند رئیس جمهور و کلا حاکمیت کنونی توان براورده کردن توقعات را ندارد. چنین هم شد، هنوز دور دوم ریاست جمهوری آغاز نشده بود که از ترکیب پیشنهادی هیات دولت معلوم شد روحانی قصد اجراهای وعده‌هایش را ندارد. سخنان متناقضش در مورد سپاه و آشکار شدن بیشتر ابعاد فساد کم کم منجر شد که از پائیز امسال صدای 'من پشیمانم' از کسانی که رای داده بودند شنیده شود. محتوی بودجه پیشنهادی سال آینده، این ابراز پشیمانی را به اعتراضات خونین دیماه رساند و پس از کنترل اعتراضات به قیمت جان دهها کشته و هزارها زندانی، معلوم شد که این زخم هربار از جایی تازه سر باز می‌کند، اینبار در سرکوب دراویش، در میان عصبانیت شدید افکار عمومی. خامنه‌ای که در این هفته، به مرحله اذعان به تحقق نیافتن وعده‌های انقلاب هم رسید اکنون امکان انتخاب و تصمیمگیری محدودی دارد. عقب نشینی در برابر مخالفان ممکن است به افزایش اعتماد به نفس آنها منجر شود. پایان دادن به حصر معترضین در شرایطی که کروبی در آخرین موضعگیری‌اش حتی تندتر از هفت سال پیش سخن گفته شکستی مطلق برای خامنه‌ای محسوب می‌شود. هرگونه واکنش منفی یا مثبت به اعتراضات جنجالی احمدی نژاد، پیامدهایی خطرناک برای خامنه‌ای در پی خواهد داشت.

ادامه وضع کنونی هم تقریبا ناممکن شده و مردم منتظر تحولات از بالا نخواهند ماند مخصوصا که اصلاح‌طلبها هم جایگاه اجتماعی خود را روز به روز بیشتر از دست میدهند و شانس سازش و چانه زنی درون حکومتی به حداقل رسیده. اسحاق جهانگیری که ظاهرا رابط اصلاح‌طلبها و خامنه‌ای بود اعلام کرده که از زمان انتخابات تاکنون شانس دیدار با رهبر جمهوری اسلامی را نداشته. در کل می‌توان گفت از دیماه گذشته تقابل مردم و نظام حاکم به نقطه‌ای برگشت ناپذیر رسیده که شاید طی چندماه یا نهایتا یکی دو سال منجر به تغییری بنیادی در ساختار کنونی و یا حتی سرنگونی جمهوی اسلامی بشود.
......

رویداد مهم دیگر پیچیده تر شدن بحران سوریه با پیوستن نیروهای حامی دولت به کردهای مدافع عفرین بود که ممکن است به جنگ مستقیم ترکیه و سوریه منجر شود. پس از سی و یک روز مقاومت و با بالا رفتن تلفات غیرنظامیان نیروهای کرد از نیروهای دولت سوریه درخواست کمک کردند که علی‌رغم وقفه‌هایی که گویا با دخالتهای اردوغان و پوتین ایجاد شده بود این همکاری از دو روز پیش آغاز شد. روز سه شنبه اردوغان ادعا کرده بود که مانع همکاری سوریه با کردها شده و طی چند روز محاصره عفرین را کامل خواهد کرد. حال که برخلاف ادعای اردوغان این همکاری صورت گرفته است، ممکن است در کنار تقویت موضع کردها، دو پیامد دیگر هم داشته باشد، درگیری مستقیم سوریه و ترکیه از یکسو و تقویت جایگاه اسد در سوریه از سویی دیگر.

در مورد اول حمله ترکیه اینبار رسما به تجاوز به یک کشور همسایه محسوب می‌شود و در کنار سختتر شدن عملیات برای ترکیه، پیامدهایی حقوقی و سیاسی بین المللی هم در پی خواهد داشت. در مورد دوم ظاهرا برای اسد امتیازی مثبت محسوب می‌شود اما گمان نمی‌رود در درازمدت تاثیر چندانی داشته باشد. کارنامه اسد خونین تر از آن است که آینده درازمدتی برای خود باقی گذاشته باشد. نگرانیها در مورد ماندگار شدن نیروهای اسد در عفرین هم با در نظر گرفتن مناطقی که کردها در عمق سوریه در اختیار دارند زیاد جدی نخواهد بود. حضور یگانهای مدافع خلق در آزادسازی رقه و دیرالزور و تسلط آنها بر این مناطق، این ابزار چانه زدن را در اختیار آنها قرار داده است که در ازای واگذاری این مناطق به دولت مرکزی یا پذیرفتن اداره مشترک این مناطق، نه تنها موقعیت خود را در دوران پس از حمله ترکیه در عفرین از دست ندهند بلکه با کمک دولت مرکزی بتوانند ترکیه را مجبور به خروج از مثلث جرابلس، الباب و اعزاز هم بکنند که از تابستان ٢٠١٦ توسط ترکیه اشغال شده است.
.

به این نحو به پایان اولین برنامه هفتگی خاورمیانه در سیاست جهانی رسیدیم. برنامه بعدی جمعه آینده یازدهم اسفند برابر با دوم مارچ ٢٠١٨ خواهد بود. امیدوارم بحثهای امروز مفید بوده باشد و به تدریج ادامه این بحثها کمک کند که به سطحی قابل قبول از آگاهی سیاسی برسیم. از شما درخواست می‌کنم که از طریق فیسبوک یا تلگرام نظرات خودتان را در مورد این برنامه یا سوالاتی که برایتان پیش آمده مطرح کنید. شاد و سلامت باشید همیشه.

 


 

 

**************************************  

vokradio.jpg

 Voice of Kurdish-American Radio for Democracy, Peace, and Freedom

 
 
< بعد   قبل >
© 2007 - 1397, VOK Radio