Iranian Culture & Art Club of Fresno
به صدای کوردستان از آمریکا خوش آمدید-
رادیو ده نگی کوردستان له ئامریکا
Voice of Kurdish-American Radio for Democracy, Peace and Freedom
Home arrow مطالب arrow از کردستان تا تهران راهی نیست
از کردستان تا تهران راهی نیست چاپ ارسال به دوست
VOKRadio, Los Angeles, California, USA   
از کردستان تا تهران راهی نیست

مسیح علی نژاد


29/12/2010 
masih_alinejad.jpg
اگر در برابر دستگیریِ خانواده یک زندانی کرد، سکوت حاکم  شود، فردا خانوادههای بیشتری را با همین شیوه ساکت خواهند کرد.

 
 برای نوشتن از کردستان و اعدام، نیاز به هیچ مقدمه ای نیست.  دردی است آشنا برای کل ایران و به مراتب برای تمام جهان. به تعبیری که شاید به گوش خیلی ها آشنا باشد انگار و نباید تردید کرد که  اگر در کردستانِ ایران متولد شده باشی علاوه بر شناسنامه، حکم چند سال زندان را هم بر لباس نوزادی ات سنجاق خواهند کرد.  فرزادها، زینب ها، شیرین ها، احسان ها و حبیب ها نیز با همین کاغذ و سنجاق همزادند

و اما اینجا ایران است و قرار بر این است که خانواده ها رسمِ خاوران را نسل در نسل تکرار کنند. اینجا ایران است و بی صدا گریه کردن باید که بشود مشی و منشِ هر آنکه عزیزی را در بند یا در بهشت زهرا دارد. قانونِ مکتوب اگرچه در ایران توسط خود قانونگذاران هم اجرا نمی شود اما این قانون نانوشته باید توسط یک ملت به اجرا در آید که اگر عضوی از خانواده ی یک معترض یا حتی منتقد را  اعدام یا زندان کرده اند، باقیِ اعضای آن خانواده  بر اساس همان قانونِ نانوشته حق ندارند که دنیا را به دادخواهی فراخوانند.

 ماجرای تازه از این قرار است که قرار بود حبیب الله لطیفی دانشجو و فعال سیاسی کرد را به اتهام محاربه  اعدام کنند.  خواهران و خانواده اش از روزِ ابلاغِ حکم  با بسیاری از رسانه ها در سراسر دنیا مصاحبه کرده و در مورد وضعیت پرونده حبیب، ضمن اطلاع رسانی از مردم  مدد هم خواسته بودند. نتیجه این شد که امروز حکومت، اعضای خانواده حبیب را زندانی و به مکان نامعلومی منتقل کرده است.

 
 یعنی اگر چه شبِ قبل از اجرای حکم اعدام، بسیاری از رسانه های فارسی زبان و کردی زبان و همچنین در کنارش برخی از رسانه های خارجی پر بود از مصاحبه های رسمی اعضای خانواده حبیب لطیفی؛ اما  پس از دستگیری پدر و مادر پیر و سایر اعضای خانواده حبیب، انگار خاک مرگ را بر فضای خبری نیز پاشیده اند.

 مشخصا این دستگیری می تواند ناشی از نارضایتی حاکمیت از روند اطلاع رسانی این خانواده باشد خاصه آنکه گمانه زنی های دیگری نیز حکایت می کند که علاوه بر خانواده، همه فعالان سیاسی کرد که در این چند روز خبر رسانی کرده اند نیز در فشار و هراس به سر می برند.

 و اما نتیجه این سرکوب سنگین و خشونت علیه خانواده یک محکوم به اعدام چه خواهد بود؟ عقب نشینی سایر فعالان سیاسی کرد برای اطلاع رسانی از وضعیت زندانیانی که در نوبت اعدام ایستاده اند؟
 
طبیعی است که حاکمیت  اگر ببیند مردم و خصوصا متعلقان به جنبش اعتراضی پس از انتخاباتِ مخدوش دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در برابر دستگیریِ فله ای خانواده یک زندانی ساکت هستند،  همین شیوه را از کردستان به مناطق دیگر ایران می کشاند. چنانچه پیش از این نیز با احتیاط و محافظه کاری چنین کرده و پدر شیهد رامین رمضانی یک از کشته شدگان راهپیمایی ۲۵ خرداد را روانه زندان ساختند. .

پرسشم را بسیار با احتیاط می پرسم چون خودم هنوز پاسخِ دقیقی برای آن ندارم و ترجیح می دهم ابتدا طرحِ  موضع شود؛   آیا اگر به جای  خانواده حبیب لطیفی یا پدر رامین رمضانی، پدر محسن روح الامینی یا مادران یکی دوتان از شهدای سرشناس جنبش را   زندانی می کردند و رضایت به آزادی شان با قید وثیقه هم نمی دادند( مشابه شرایط پدر  رامین رمضانی ) باز هم رسانه های خبری وابسته به جریان اصولگرا، رسانه های خبری ایرانی و خارجی،  مردم، معترضان، اپوزوسیون خارج از کشور، سران جنبش و هر جریان و طیفی به تناسب تعلق فکری اش به آن شهدا  واکنشی مشابه با واکنش به دستگیری پدر رامین رمضانی نشان می دادند؟


به نظر می رسد پاسخ منفی است و اگر به جای آقای رمضانی، اعضای خانواده یکی از شهدای سرشناس جنبش زندانی می شد، فشارهای داخلی و خارجی صرف نظر از اثر گذاری آن، کمی بیشتر می شد، شاید برای همین است که حاکمیت خانواده سهراب و ندا را پس از دستگیری به سرعت آزاد می کند چون از تعلقِ خاطر ملت نسبت به این دو شهید با خبر است .

پرسش دیگرم این است که  آیا  توده مردم در داخل ایران با توجه به حجم وسیع پوشش خبری در مورد پرونده حبیب الله لطیفی به طیفِ مخالفانِ  اعدام پیوسته اند؟ به عبارت دیگر آیا نهادهای حقوق بشری به تنهایی می توانند از صف آن دسته از مردمی که به تماشای اعدامِ محاربان می روند بکاهند و آنها را متقاعد کنند که اتهامِ محاربه در بسیاری از موارد دلایل سیاسی برای حذف مخالفان را به دنبال دارد ؟

   اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه تا زمانی که یک آگاهی رسانی جدی صورت نگیرد، حاکمیت نه تنها موفق خواهد شد که خانواده حبیب را همچنان در حبس و یا در فشار و تهدید نگاه دارد بلکه دامنه این خشونت را با حجم وسیع تری از کردستان به تهران  خواهد کشاند. چون اطمینان حاصل می کند که رسانه های خبریِ ایران و جهان، افکار عمومی داخلی و خارجی، سران و بدنه جنبش، اعتراض جدی ای نسبت به شیوه دستگیری یک خانواده کرد نمی کند، آنگاه با خیال راحت تری این شیوه را تبدیل به سیاست جدیِ ترِ خود برای سرکوبِ خانواده های کشته شدگان و یا محکومانِ به اعدام می خواهد کرد تا کشتار معترضان در راهپیمایی ها و اعدام مخالفان بدون دادخواهی های خانواده شان همراه شود و هزینه کمتری برای  حکومت داشته باشد.

 
  بیراه نیست که اگر همین حکومت پس از دستگیریِ فله ای یک خانواده (که تا دیروز نتیجه‌ی اطلاع رسانی شان بر صدر رسانه ها نشسته بود) شاهد سکوت مردم ، رسانه ها و سران معترضان باشد،  فردا مامورانش را به همین شکل به سمت  خانواده کشته شدگان انتخابات سال گذشته  در تهران و سایر شهرستان ها هم سوق دهد.


پیش از این هم نوشته بودم  که دیریست  برادران و خواهران  کرد ما یکی یکی قربانی می شوند و ما از ترسِ متهم نشدن به تجزیه طلبی گاهی عجیب ساکت می شویم. لام تا کام نمی گوییم تا مبادا متهم به دفاع از حمله مسلحانه ی کردها در مرزها شویم و من مانده ام مگر همین روزنامه نگاران و فعالان معمولی حقوق بشر را هم در دادگاههای نمایشیِ پس از انتخابات، متهم به همین اتهاماتِ مشابه نکرده بودند؟

  مگر همکارانِ روزنامه نگار ما و شهروندان معمولی که دو پاره سنگ برای دفاع از ماموران مسلح در دست داشتند را متهم به محاربه نکرده بودند؟  پس چرا بترسیم برای دفاع از کسانی که متهمان و به دار شدگان بی صدای همین دادگاههای رسوا هستند؟  مگر همین حکومت، آرش رحمانی پور و محمد رضا زمانی که اساسا   پیش از انتخابات دستگیر شده بودند را در دادگاه متهمان انتخابات محاکمه و سپس اعدام نکرد تا از باقی معترضان زهره چشم بگیرد؟

   مگر سناریوی سعید ملک پور را از یاد برده ایم؟ این فعال اینترنتی که نرم افزارهای تولیدی اش را چند سایت پورنو هم استفاده کرده اند؛ او حتی نام خود را هم با اطمینان بر نرم افزارهای تولیدی خود می نوشت و این یعنی او تولید کننده آن نرم افزار بوده و هر سایتی می توانست از آن بهره ببرد. ملک پور محکوم به اعدام می شود و حکومت به بخش سنتی جامعه القا می کند که او خود مدیر همان سایت های پورنو بوده تا بخش های مذهبی و سنتی جامعه را متقاعد کند که اعدام او که جوانان شان را با تن عریان زنان، دچار انحراف فکری می کرد حکمی موجّه است!

 در حالی که ما هیچ اطلاعی از روند دادگاه و چگونگی اخذ اعتراف از بسیاری از این متهمان به اعدام نداریم پس به آسانی باور نکنیم  دادگاهی که برای یک پسر جوان به جرم در دست داشتن سه پاره سنگ، حکم اعدام صادر می کند برا ی فرزادها، زینب ها و حبیب ها، حکمی به حق داده باشد.

 من اطلاعات دقیق و کافی برای دفاع حقوقی از هیچ متهمی را ندارم اما  این را خوب می دانم که کردهای زیادی این وسط، قربانی عقده و ها کینه ها و رفتارهای خشونت طلبانه ای شده اند که ما  تنها یک چشمه اش را در روزهای جنبش سبز از این حاکمیت دیدیم. در میان خود کردها کسانی هستند که ایران را یکپارچه و سربلند می خواهند و اگر هم کسان دیگری تجزیه طلبی برایشان  «جرم» تعریف شده است، چرا حکومت ایران آنقدر ابهت و اقتدار و عدالت ندارد  که دادگاه برگزار کند نه چوبه دار؟

 اینجا صحبت از دادگاهی است که   کیوان روزنامه نگاری که شاعر است و لطیف تر از او نمی شناسم را هم ابتدا تجزیه طلب معرفی کرده اند. جرم پرستو یک وبلاگ نویسِ زنی که از گل نازک تر هم نمی تواند به کسی بگوید را نیز ابتدا محاربه اعلام می کند و او  آنقدر دوید  تا تبرئه شد. آرش حجازی مترجم کتاب هایی با آن روحیه صوفیانه و لطیف  را هم قاتل ندا معرفی کرده اند... فقط همین را می دانم که از چنین قاضیان و دادگاهی هر حکمی که بر آمد اگر از آنِ دوستان و هم اندیشانِ ما نبود الزاما به حق نیست.

 
باید که تردید کنیم؛ تردید به کسانی که ذهن ما را نسبت به کردها بد کرده اند و می کنند؛ چون همین روزها در خود خیابان های تهران، ذهن کسانی را نسبت به سبزها چنان بد کرده اند که «بخش» هایی از مردم متدین یا سنتی حاضرند سبزها را تا سر حد مرگ با باتوم و چماق بزنند.

  در دستگاه قضایی غیرمستقل ایران، وقتی برای روزنامه نگاران و معلمان و حتی کارگر ساده ی یک بقال به حکم اقدام علیه امینت ملی حکم طولانی مدت زندان صادر می کنند، تردید کنیم که برای برادران و خواهران کرد ما به جرم بمب گذاری و ترور، حکم اعدام صادر کرده باشند.

 وقتی برای تعداد بی شماری از افغان ها به جرم اخلال در امنیت ملی حکم اعدام صادر می کنند بی آنکه حتی یک بار خبری از دادگاه آنان در اختیار افکار عمومی قرار گیرد باور نکنیم که دادگاه های کردستان بی هیچ انگیزه مسمومی برگزار شوند.

 
وقتی سران جنبش سبز به کرات اعلام کردند قوه قضاییه غیرمستقل است، فاسد است، یعنی صدور احکام برای کردها و اعضای انجمن پادشاهی و دیگران و دیگران که از دل این دستگاه قضایی سر برآورده است  نیز صرف نظر از دیدگاه ها و وابستگی های فکری شان، مردود و فاسد است.

 
نمی شود یک دستگاه قضایی را فاسد اعلام کنیم ولی برخی از احکام آن را بپذیریم و یا در برابرش سکوت کنیم. وقتی برای صدور احکام غیر قانونی دانشجویان و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی مان همدل می شویم باید بار دیگر در صدور احکامی که با انگیزه های سیاسی از این دستگاه قضایی صادر می شود با همان همدلی ها و همبستگی های همیشه ایجاد تردید کرد.

 
کاش بار دیگر همه گروهها تردید در این اعدام ها را با صدای بلند فریاد کنند . فعالان حقوق بشر به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند اگر خود مردم،  مراجع و علمای قوم وارد نشوند و به آن بخش از جامعه مذهبی و سنتی ایرانی آگاهی ندهند که این حکومت بیشتر تمایل دارد مردمش را برای دوام قدرت خویش اعدام کند نه برای محاربه و جنگ با خدا.

 
  اتهامات بزرگ را برای همین بر گرده اعدامیان آویزان می کنند تا مردم و سیاستمداران به آسانی نتوانند داد دفاع سر دهند.
 
 باید بی نگرانی از اتهامات همیشگیِ حاکمیت، دستگیریِ خانواده های بیگناه محکومان به اعدام و یا کشته شدگان را محکوم کرد تا  اطمینان حاکمیت به یک سکوتِ سنگین، حاکمیت را مصمم تر به قربانی کردن شهروندان دیگرمان نکند.

 
در تلویزیون جمهوری اسلامی تبلیغات درباره این اعدام ها به گونه ای است که خیلی از روستاییان و مردم معمولی ایران تقریبا ایمان دارند که اگر کمانگرها و حبیب ها  اعدام نشوند، لابد تمام مدارس ایران را با بمب گذاریِ ویران می کنند و فرزندانشان را شهید.

 
در قاموس من نمی گنجد حاکمیتی که به تمام دنیا می گوید هیچ کس به خاطر بیان دیدگاهش در زندان نیست، مس,ولانی که به مجامع بین الملی می گویند؛ هیچ کس در ایران برای اعتراض در زندان نیست و تنها کسانی که ماشین ها و امکان عمومی را آتش زده اند  و علیه امنیت ملی اخلال کرده اند، زندانی شده اند، در مورد هم وطنانِ کرد مان راست بگوید.  کسانی که وقتی مسعود علی محمدی استاد فیزیک و استادهای دانشگاهی دیگر را ترور کرده اندِ بدون برگزاری هیچ دادگاهی تنها یک روزِ بعد،  کشورهای دیگر را به عنوان قاتل متهم می کند،  دیگران را متهم به ترورکنند، در ذهنم نمی گنجد همین کسان خودشان به نام کردها بمب گذاری نکنند تا راهی برای ساکت کردن و سرکوب کردن بیابند.

 
حاکمیتی که از میان صدها شهید و کشته شدگان روزهای اعتراض به انتخابات، حتی یک قاتل را  دادگاهی نکرده است و خود جنبش را نیز متهم کرده به اینکه ماشین نیروی انتظامی را دزدیده اند و از روی یکی دیگر از اعضای جنبش رد شده اند. برای چنین حاکمیتی چه کار دارد که در خلاء رسانه ای از تبلیغات تلوDزیونی و نمازجمعه ای و امکانات آموزشی مدارس بهره بجوید تا  ایران و کردستان را روبروی هم قرار دهد؟ .

 
ما را ملتی سرشار از بدبینی و کینه نگاه داشته اند در این سالها وبرای همین شاید در نظام آموزشی بیمارمان سالهاست که به زمین و زمان تردید داریم. برای همین است که وقتی جنبشی با آن عظمت در ایران شکل می گیرد، کردها سکوت می کنند، ترک ها سکوت می کنند و بعد وقتی کردها را سحرگاه به صف می کنند و از دروازه شهر آویزان می کنند ما نیز در دفاع تردید می کنیم... آیا همانگونه که کشته شدن صدها نفر در جریان اعتراضات پس از انتخابات چندان موجی در کردستان ایجاد نکرد، اعدام کردها هم موجی در دلِ آن بخش هایِ غیر کردِ ایران  ایجاد کرد؟ !

 
پس از انتخابات سال هشتاد و هشت، بازار صدور احکام اعدام کردها و افغان ها در ایران داغ بود. آنان که از سکوت ملت در برابر مرگ یک ملت، پروار می شوند چه کسانی هستند؟ همان دستگاه غیر عادلِ قضایی و همان حاکمیتی که ذهن ملت اش را سرشار از سوء تفاهم های تاریخی می خواهد.

 
سالهاست که با سوء تفاهمی عمیق به هم نگاه می کنیم و هر کدام در برابر مرگ دیگری، سکوتی سنگین پیشه می کنیم . البته واقعیت دیگری هم وجود دارد و آن اینکه آنقدر گرفتار مرگ و زندانی خویشیم که  شتابِ مرگ ها و زندانی کردن ها از سوی حاکمیت از شتاب مردم آسیب دیده برای پیدا کردنِ یکدیگر بیشتر است. به هر حال همانگونه که در روزهای اعتصاب غذای محمد نوری زاد، مسابقه ای مثبت و بی نظیر برای تکثیر صدای خانواده مظلوم او میان صاحبانِ رسانه برگزار شده بود و از رسانه های مختلف با خانواده او مصاحبه می کردند اینبار نیز چنین شده است..

 شاید اینبار باید در هیبت و جایگاه یک « ملت»  کردستان را از نو بخوانیم تا کسانی که  « سیاست» شان چنین بوده تا از ما ملتی چندین پاره بسازند، با مشاهده ی همدلی و اتحادمان  در برابر هجوم بی رحمانه به یک « خانواده»  حساب کار دست شان بیاید که ما همه اعضای یک خانواده هستیم .

 
اگر در برابر دستگیریِ دسته جمعیِ خانواده یک زندانی کرد که تنها به دنبالِ دادخواهیِ اعضای خانواده خود بوده اند،  سکوت بر جامعه و رسانه حاکم  شود،  فردا خانواده های بیشتری  را با همین شیوه ی غیرقانونی و غیر انسانی  ساکت خواهند کرد.  برای حاکمیتی که می خواهد چند صباحی بیشتر در قدرت بماند، از کردستان تا تهران راهی نیست، همان ماموران را فردا روانه خانه ی زندانیان و کشته شدگان جنبش در جای جای ایران نیز خواهد کرد تا خانواده ها را یکجا به بند کشند.


برگرفته از جرس

 

 Share this Article
ده توانن له ريگاي  پروگرامي اي تون ئه م رادوي ه گوي به ده ن  تكايه له سه ر وينه ي رادوي كه كليك كه ن   براي شنيدن برنامه هاي راديو با استفاده از پروگرام اي تون، روي تصوير راديو كليك كنيد 

vokradio.jpg

  Listen 2 vokradio with iTunes Program at http://68.168.100.60:39416 /listen.pls free stats

 

 
< بعد   قبل >
© 2007 - 1398, VOK Radio